X
تبلیغات
رایتل

"ارد بزرگ" و "احمد شاه مسعود" (بررسی نقش آنها در تغییر نام افغانستان به خراسان)

 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 12:41 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
آیا افغان بودن ننگ است یاافتخار؟

محمداعظم سیستانی وجعل حقایق تاریخی
آیا افغان بودن ننگ است یاافتخار؟

آیا زمان بازنگری راجع به تاریخ کشورما فرانرسیده است؟

تصویر


ازدیرزمان بدینسو درسایت های مختلف افغانی بحث روی نام افغان وافغانستان با شدت و حدت آن درجریان است عده تغیر نام افغانستان را به نام خراسان تنها راه حل مشکلات عدیده میدانند تا اقوام وملت های غیر پشتونی بتوانند هویت تاریخی خویش را در آن بازیابند.

عده دیگر هم مخالف این ایده بوده وازنام ونشان افغان وافغانیت باتمام قوا دفاع نموده وحتی دین وایمان را نیز بعداز هویت قومی در درجه دوم قرار میدهند.

نویسنده قبیله گرا و مدافع سرسخت افغان وافغانیت پوهاند دکتور کاندید اکادمیسن محمداعظم سیستانی درین اواخر خواستار بازنگری درتاریخ افغانستان شده است اما این بازنگری معنای معکوس دارد. ازنظر وی میرغلام محمدغبار وفیض محمد کاتب ومیرمحمدصدیق فرهنگ وغیره کسانی اند که حقایق تاریخی را راجع به حکام پشتون افغانستان پنهان نموده و ازفضایل وشمشیرزنی های امراء تشنه بخون یکدیگر بخاطر قدرت یادی بعمل نیاورده اند.

آنچه که ازقلم فرسائی های سیستانی درین اواخر برمیاید وی سعی دارد تا جنایت کارترین وزبون ترین وخاین ترین امراء وسلاطین وطنفروش را بعنوان چهره های قهرمان و ماندگار تاریخ افغانستان درج تاریخ نماید

آقای سیستانی درتازه ترین مقالات اش راجع به امیردوست محمدخان تصمیم دارد که تسلیم شدن بلاقید وشرط وی را به عساکر انگلیس توجیه نموده وبار ملامتی را بالای مردم بدخشان وپروان بامیان تخارستان ومزار بیندازد که وی را بعنوان امیرانتخاب کرده بودند.

ازنظرجناب سیستانی حتی تسلیم شدن زبونانه امیردوست محمدخان به انگلیس ها در گرماگرم جهاد ومقاومت نوع شجاعت وزیره کی سیاسی امیر بحساب می آید.

ایشان برخلاف نظرات غبار و ملافیض محمد کاتب وسیدقاسم رشتیا به کتب دیگری از نوع کتابهای نویسنده گان هندی رو آورده وبه استناد آنها امیردوست محمدخان را قهرمان معارک جلوه میدهد. ایشان کتاب را بنام نوای معارک ذکرنموده و از آن نقل قولهای در رثای رشادت ها وبی رحمیها وچرب زبانیهای امیردوست محمدخان داد سخن زده است.

اما در جا جای این نوشته ها بصورت غیرارادی جناب سیستانی معتقد به آن شده است که درمجموع این افتخارات را که باشنده گان سرزمین فعلی ما بنام افتخارات ملی افغانی بر خود میبالند افتخارات کاذب ودروغین میباشد. ایشان به این عقیده اند که گاه گاهی وقتی انسان به عملکرده های افغانها در طول تاریخ می نگرد بوضوح مشاهده میکند که یک افغان چگونه به خاطر حفظ وبقای خود درقدرت ویاتصاحب قدرت حاضر شده است که نوکری بیگانه را با دل وجان قبول کرده و باقوای اشغالگر یکجا بخاطر ازبین بردن مخالف اش کمرهمت بسته است.

ازنظر آقای سیستانی آنانیکه به کلمه افغان وافغانیت افتخار میکنند و دفع تجاوزات کشورهای بیگانه را از جمله مباهات خویش میشمارند این را نیز باید در نظر داشته باشند که در پهلوی این افتخارات شرم وننگ تاریخی نیز از بابت اختلافات ذات البینی عدم توصل به یک راه حل معقول بخاطر نجات وطن وبیگانه پرستی توسط اقوام مختلف این سرزمین تاحد دشمنی وقتل وقتال داخلی ازجمله مواردیست که انسان از بیان آن شرم دارد اینجاست که افغانیت نه یک افتخار بلکه یک ننگ تاریخی است. هیچ ملت را ما درجهان سراغ نداریم که بخاطر تامین منافع شخصی خودش همه منافغ کشور و وطن خویش را برباد دهد.

اینها اعترافات غیر ارادی جناب سیستانی است که درین روزها بخاطر تبرئه جنایات امرای قبیله سالار قرون هژده وهفده میلادی درافغانستان دست به قلم برده وبدنام ترین چهرهای تاریخی را میخواهد برائت دهد.

البته منظور جناب سیستانی این است که تنوع مذاهب وزبان سنن وآداب وعنعنات در کشور وسیله شده بود تاانگلیسها بخاطر ایجاد نفاق بین مجاهدین سرزمین بنام افغانستان بهترین بهره را ببرند وخانهای اقوام ساکن کشوررا به جان هم بیندازد واختلافات خانها وتفوق طلبی های سران اقوام باعث دلسردی امیردوست محمدخان شده واو مجبور گردید تا به عساکر انگلیس خودرا تسلیم نماید. چنانچه که درایام جهاد علیه قوای اشغالگر شوروی سابق نیز عین سناریو تکرار شده وعده از قوماندانان مجاهدین به دولت وقت تسلیم شده واز مقاومت دست کشیدند وبعداز اخراج قوای متجاوز یکی بجان دیگری افتیده خانه وطن آبائی خویش را بخاک ذلت نشاندند.

اما صاحب این قلم را عقیده برآن است که:

تنوع و تفاوت های زبانی و مذهبی به هیچ صورت نمیتواند باعث ایجاد اختلافات تباه کن دریک جامعه گردد مادامیکه رهبران دلسوز واز خود گذر وفدا کار ومردم دوست وجود داشته باشد.

چیزیکه همچو جوامع متعددالطوایف را ازهم میپاشاند همانا برتری جوئی وزور گویی هریک ازطوایف آن جامعه بردیگران است که باعث برانگیختن احساسات برتری خواهانه دیگران میشود.

اگر افراد یک جامعه باوجود اختلافات رنگ و نژاد ومذهب یکدیگر خویش را تحمل کنند وهیچ دعوای اصیل بودن را برای خود وقوم خود و مهاجربودن را برای دیگران روا ندارند به یقین میتوان گفت که آنها زنده گی خیلی انسانی را میتوانند درکنارهم داشته باشند.


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 12:49 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
سند مهم تاریخی در دستان نابکار

طوریکه همه هموطنان عزیز0 اعم از ادیبان، فرهنگیان، قلم بدستان، سیاست دانان و مردم عادی آگاه اند، چندی پیش وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان از یافت شدن جلد چهارم کتاب تاریخ افغانستان که بدستان تاریخ نویس توانا و دانشمند کشور آقای فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده است به مردم خبر داد.
در خبر چنین آمده بود: (جلد چهارم کتاب تاریخ افغانستان که بدستان خود فیض ممد کاتب هزاره نوشته شده است و تا امروز مفقود بود از نزد یک تن از هموطنان ما به قمیت 25000 دالر امریکایی توسط وازرت اطلاعات و فرهنگ کشورخریداری گردید.
قرار گفته وزارت فرهنگ در این کتاب موضوعاتی نگاشته شده اند که تا بحال درهیچ یک از کتابهای تاریخی کشور نگاشته نشده اند و این وزارت خانه تلاش میوزد تا به زود ترین وقت این کتاب را پس از ویرایش به چاپ انبوه رسانیده و به دسترس مردم قرار دهد.)
نکته ای که در اطلاعیه وزارت فرهنگ شک بر انگیز است یادآوری موجودیت چیزهایی است که قبلا در کتابهای تاریخی دگر نوشته نشده اند میباشد.
نسبت به شناختی که از سیاست بازان و ساخته کاران (جعلکاران) تاریخ کشور داریم، من از تمام ادیبان، فرهنگیان، تاریخ دانان، قلم بدستان کشور و همچنان کارمندان صادق و شرافتمند وزارتخانه ی اطلاعات و فرهنگ کشور که سایه تعصب، تبعیض، سیاست زدگی و ساخته کاری (جعل) تاریخ بر آنان ننشسته است صمیمانه تقاضا مینمایم تا از همه اولتر از صحت داشتن این کتاب خودرا آگاه سازند و پس از آن، در هنگام برسی، چاپ و انتشار آن هوشیار باشند و نگذارند که دستان نابکار آنچه را وارد چاپ جدید سازند که برخلاف قلم خود فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده باشد. منظورم موضوعاتی اند که هیچگاهی اتفاق نه افتیده باشند و نه هم پیوندی با واقعیتهای گذشته کشور داشته باشند، چراکه در آنصورت هم از اهمیت اثر این تاریخ نویس کشور کاسته خواهد شد و هم یک مقدار معلومات غلط از سوی متعصبین و سیاست زده گان برای مردم کشور ما پیشکش خواهد شد که همه را به بیراهه خواهد برد و اگر اینطور شد پس در قدم اول کارمندان گماشته شده برای برسی و انتشار این کتاب نزد تاریخ و مردم کشور و همچنان وجدان خویش مجرم و محکوم شناخته خواهند شد.
اگر امروز مردم بالای سیاست بازان کشور شان باور ندارند پس بار این ملامت را باید همان سیاست بازان بکشند چراکه این کارکردهای خاینانه آنها بوده است که مردم نمیتوانند دیگر به آنها باور داشته باشند.
در اینمورد میخواهم یکی چند مثال از سیاست های پنهان و آشکار سیاست بازان کنونی را یادآوری نماییم که هنوز هم ادامه دارد و مردم خود گواه اند:
امروزه همه مردم کشور از زبان ستیزی، قوم پرستی، صداقت، شرافت، و نیات نیک آقای عبدالکریم خرم و دارو دسته اش که بر وزارت اطلاعات و فرهنگ حکومت میرانند آگاه اند و میدانند که اینها از کدام قماش اند و کدام سیاست را دنبال میکنند پس دور از انتظار نیست اگر مردم به آنها شک کنند زیرا افرادی چون کریم خرم، حبیب الله رفیع، آقای منلی و یک تعداد چاپلوسان فارسی زبان زبان دیگر مانند حلیم تنویر آزمون خودرا نزد مردم گذرانده اند و این بزرگترین اشتباه و گناه تاریخی خواهد بود اگر ما به آنها بارو نموده و بحال خودشان رها شوند زیرا یکی از مهم ترین سند تاریخ که تا بحال گم بود اگر یافت شدن آن واقعیت داشته باشد در دستان نابکار کسانی چون آقای کریم خان خرم وزیر زبان و فرهنگ ستیزو ساخته کار تاریخ آقای حبیب الله رفیع افتیده است زیرا (آزموده را آزمودن خطاست).
ساخته کاری تاریخ و فرهنگ کدام پدیده نو نیست که با آن آشنا نباشیم. اگر از میان تمام مردم کشور تنها دانش یافته گان، قلم بدستان و فرهنگیان کشور را بحساب بیاوریم پس باید گفت که آنها همه میدانند که کتاب پته خزانه چگونه وارد آثار فرهنگی کشور ما شد. همه فرهنگیان کشور از ساخته کاری عبدالحی حبیبی در مورد پته خزانه آگاه اند ومیدانند که درستی پته خزانه تا بکدام اندازه میباشد پس اینجاست که نیاز احساس میگردد که در مورد این اثر گرانبها باید تمام هوشیاری را بخرچ داد زیرا در آن زمان اگر تنها عبدالحی حبیبی بود امروز فرزاندان وی که کریم خان خرم و حبیب الله رفیع میباشند ماهرتر از وی در پیشبرد این نوع کارها میباشند.
نکته ی که شک انسانرا در باره درست بودن و یا نبودن یافت شدن جلد چهارم کتاب پدر تاریخ کشور به شک می اندازد اینست که آن هموطنی که این کتاب را از زمان زندگی فیض محمد کاتب هزاره که در زمان امیر حبیب الله خان بوده است نزد خود نگهداشته بود چرا آنرا در این زمان که ستیز با فرهنگ و زبان فارسی بیداد میزند به این وزارتخانه داد؟ آیا هیچ زمانی دیگری در گذشته بهتر از این زمان نبوده است که آنرا وگذار میکرد؟ و اگر نبوده است و آن هموطن ما این واقعیت را میدانسته است، پس چگونه امکان دارد که در مورد کریم خان خرم، منلی، حبیب الله رفیع و حتی سیاست کرزی نمیدانسته است که آن سند مهم تاریخ را بدست گرکان سپرد؟ آیا نمیشد که با وجود سالها نگهداری از این کتاب، آنرا برای یک چند وقت دیگر هم نگهمیداشت تا شاید که یک حکومتی به میان میآمد که بدون تعصب و قوم پرستی میبود و یک حکومتی میبود که فاشیست نه بل مردمسالار میبود؟
با این تلاش که بعضی ها بخاطر ساختن یک هویت ساختگی برای خودشان و از بین بردن هویت و فرهنگ دیگران بخرچ میدهند، از کجا معلوم که این کتاب واقعیآ بدست فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده باشد و هیچ نوع ساخته کاری همانندی که برای پته خزانه صورت گرفت، صورت نگرفته است؟
یک تعداد از تارنماهای مانند خاوران، کوفی، فراتر از مرزها و غیره یک مقاله ای را زیر نام (یاد از یک جراحی پلاتیکی تاریخ) به نشر رسانیده اند. در این مقاله گفته های حبیب الله رفیع نیز بیان شده است که من هم بخشی از آنرا درج این مقاله میسازم تا باشد که توجه بیشتر مردم بدان جلب شود.
درین روزها درسایت خاوران درمتن مصاحبه محترم "رهین" را خواندم که "حبیب الله رفیع" ادعا نموده که سنگ های نوشته های دریافت شده ازنتیجه کندن کاری های "ربا طک" ولایت بغلان بزبان "پشتو" بوده است. درین مورد باید گفت که: حبیب الله رفیع قایم مقام مرحوم "حبیبی" وعبدالشکور"رشاد" که باعینک سیاه دودی، همیشه درچشمش، درمسند میراث ایشان قرار دارد واقعاٌ نمیخواهد که دیدنی ها را سفید ببیند. بنآ ازین آقا هیچ شکی نیست؛ که تخته سنگی را با نوشته پشتو، قبلا درهمین محل دفن کرده باشد وامروز آنرا به عنوان سند تاریخی بیرون آورده باشد. زیرا این عمل درپروسه تاریخ سازی کاردشوار وبعید ازامکان نبوده. این که ثبوت تاریخی آن بدلایل وشواهد باستان شناسی ضرورت داردهم برایشان فرقی ندارد. زیرا آنها این تهوروجرأت را با تدوین کتاب جعلی "پته خزانه" که سلسله شاهان غوررا پشتون معرفی کرده است تجربه نموده اند.
تاریخ سازان، پته خزانه را ازتاریخ" لرغونی پشتانه " که مؤلف آنرا " شیخ کتی غوریاخیل" معرفی میکنند اقتباس کرده اند. و بنأ برسلسله جعلیات، شیخ کتی هم رویات خود را درمورد غوری ها ازتاریخ "سوری"( اصلأ وجود ندارد)که آنرا درمحلی بنام " بالشتان" درجغرافیای غور یافته ودیده بدست آورده است. جعل کاران درکتاب پته خزانه طوریکه قبلا ذکرشد غوری ها را که نسل اندرنسل فارسی وتاجیک اند پشتون معرفی کرده و سماروق وار،یک شخصیت تراشیده ای افسانوی را بنام" امیرکرورسوری-غوری"باکتاب شعرپشتواش و با شمشیربازگشته ازجنگ" فوشنج " ازهمکاری با " ابومسلم خراسا نی" درسال 130 هجری درطی یک جراحی پلاستیکی تاریخ، او را در یک خالیگاه وقفه ای سلسله تاریخی غوری ها پیوند زدند که هیچ نوع پیوندی هم نگرفت.
برویت اسناد تاریخ سلسله ملکان وپادشاهان غوری ازشنسب که به اساس فرمان حضرت علی (ض) درسنه 35 هجری بحیث حاکم غورتعین شده شروع و تا به غیاث الدین ببرعلی آخرین سلسله ملوک آل کرت تا سال 663 هجری که مدت628 سال طول زمانی را در بر میگرد میرسد. که درطول این ایام با ایجاد وقفه ها حضورشان را درسریر زعامت وقدرت درتمامیت خراسان کبیر،گاهی دربخشی ازخراسان عزیز و هم زمانی در بیرون ازمرزهای آن تا هندوستان حفظ نموده بودند. ودرتمام این سیرزمانی جنگیدند،فتح کردند وشکست خوردند،ظلم کردند وعدالت کردند،شعرگفتند وشاعرپروری کردند،علم آموختند وعالم پروری کردند،با عرب وبا ترک ومغل آمیزش کردند وحتی سلطان شمس الدین کرت بقول سیفی هروی " افغانستان" آن زمان را که درپنای کوه های ژوپ قرار داشت فتح نمود. درتمام این تعاملات،تبادلات وتحولات تاریخی کسی یا ملتی درآنها نشانی ازپشتون بودن یافت نکرد، عجب است که تاریخ سازان با تعبیرهای نرم وملایم شان غوری ها را پشتون میسازند. کدام منطق جامعه شناسی وزبان شناسی حکم میکند، که یک قوم درین پهنای گسترده زمانی، که دراریکه وسریر قدرت هم باشد، کوچکترین نشان ویادگارمحسوسی را در معرفی ذات واصل خود بویژه در زادگاه اش درصفحه تاریخ نگذارد !!!. درتمام حدود جغرافیای غوریک نام پشتودراماکن ومحلات آن شنیده نمیشود. درحالیکه بسیارنامهای ترکی ومغلی دراماکن ومحلات غورانعکاس یافته است.
قاضی منهاج السراج جوزجانی،بزگواردربارغور ومؤلف تاریخ طبقات ناصری، پروده حرم سلطنت غوری ها خود میفرمائید، که او ( قاضی جوزجانی ) طفل شیرخواربوده که مادرش بحق پیوست ومواظبت وسرپرستی آنرا " ماه ملک " دخترسلطان غیاث الدین غوری درقلعه تولک بعهده گرفت تا که بحد جوانی رسیده است. کسی که پرورده آغوش حرم دربارسلطنت غور با شد وهم مؤلف تاریخ آن سلسله شاهی، چطور ممکن است که نام ونشانی از پشتون بودن ولی نعمت های خویش را بزبان وقلم نیاورد.درتمام اوراق تاریخ طبقات ناصری نامی ازپشتون ویا افغان بملاحظه نمیرسد. بلکه ازتاجیک،ترک وخلج یاد میکند. این مرد شهیردربارغور،نه تنها ازموجودیت پشتونها درحدود جغرافیای غورذکری ندارد بلکه درتعاملات سیاسی آن زمان هم رد پائی از آنها بدست نمیدهد، کجا رسد به یاد امیرافسانوی یعنی امیرکرور. این یک تهورغیرعالمانه وتاریخ ناشناسانه است که به غوری ها برچسپ پشتون بزنیم و درسلسله دودمان آنها شخصیت های مصنوعی را اندام تراشی کرده پیوند نمایم. همین مؤلف طبقات ناصری ذکری دارد در مورد یکی ازسرلشکر های مغل،که درضمن یک بحث وگفتگو ملک احسام الدین غوری را تاجیک خطاب میکند. سیفی هروی درتاریخنامه هرات مینوسد: "..وقت که اباجی بن قنقوردای نویین، بارگاه ملک شمس الدین را درمرغزاری بدید ازمقام توقف وموقف استجازت درگذشت و دربین خیمه گاه با آواز بلند با نگ زد وگفت: ای تاژیکان!" وبازمینویسد: وقت که ملک شمس الدین اباجی را به نسبت این حرکت آن چوب زد، او به نزد پدرش رفت شکایت کرد که ملک شمس الدین او را در میان "چندین هزارتاژیک " برهنه چوب زده است. ازسوی دیگرشعرپخته و مسجع سلطان علاوالدین جهانسوزکه بمناسبت سوختاندن شهرغزنی سروده است با جمع حقایق فوق وزبان فارسی عام وخاص قوم زوری وغوری درطول حیات تاریخی شان وطبع شاعرانه وادیبانه عوام غور فکرمیکنم پلسترخوبی برای بستن دهن تاریخ سازان بوده باشد. آنها درجعلیات پته خزانه کسی را بنام " اسعد سوری" شاعردربار"امیرمحمد سوری" نیز معرفی کرده، گویا که درسال ها ی پیش از 400 هجری به آن دربار غوری شعرمیگفته است. درحالیکه سید بهادرشاه ظفرکاکا خیل مؤلف کتاب " پشتانه دتاریخ په رنا کی" روایتی دارد مبنی براینکه، ایجاد رسم الخط امروزه پشتو دروقت های آخرسلطنت محمود غزنوی توسط یک شخص پشتون بنام " سیف الله " صورت گرفته است. به این اساس تاریخ سازان عجول طفل را قبل ازتولد ش پاپا میگویند. یعنی به اعتبارازسنه 130هجری بنام امیرکروردیوان شعری میسازند ودرپوشش افتخارات غوری ها و شهرت تاریخی شان میکوشند که این افسانه را رنگ وروغن تاریخی بدهند.
اما حقیقت تاریخی اینست که اولین نوشته موثق وتائید شده بزبان پشتو کتاب " خیرالبیان " است که درسال986 هجری توسط بایزید پیرروشان که درنژاد غیرپشتون بود نوشته شده است. این که این آقایان چراعطش زیاد درپشتون سازی غوری ها نشان داده اند علت بنیادی روشنی دارد. وآن این که سلاله غوری ها یگانه دودمان تاریخی بومی است، که از نشیب وفرازکوهستانات خراسان مرکزی قد برافراشته وتاریخ طولانی حاکمیت را درین خطه دارند. بنأ محافل تاریخ وعلاقمند به هویت بخشی تاریخی، میخواهند با داشتن یک ریشه مادری واصلی، درین جغرافیای تاریخی، درقطارسایرملتهای منطقه تاریخی تررفتارنمایند ورنج ناشی ازین کمبود را قابل تحمل بسازند. اما نباید که کلاه فخر دیگران را بسربگذاریم ودل خوش کنیم و بگویم که ما نیزهمپای شما روان هستیم.
این آقایان که بدستورگروپ ویا افراد خاصی ازحاکمیت ها عمل میکردند ویا میکنند، توجه به اثرات شخصیت شکنی عملکرد شان نداشتند و ندارند، که مبادرت ورزیدن به چنین اعمال بی ثمرتا کدام حد واندازه، شان علمی آنها را خدشه دارمیسازد. ایشان برخلاف روند زمان، توجه مبذول داشته تا کمبودات تاریخی زمان گذشته را،امروزبه پایه اکمال برسا نند که درحقیقت آب رفته را دوباره بجوی بازگردانند است. آنها که میخواهند چیزهای نداشته تاریخی را داشته باشند سعی نموده اند، تا درین عرصه به هرقیمتی که میشود سند سازی نمایند ؛تا غبارتاریخی را ازهویت خود بزدایند. بتاسی ازین آرزو،کوشیده اند که ازتشبهات لفظی کلمات موجود در اسامی تاریخی اقوام دیگربا اسامی موجوده اقوام پشتون استفاده نمایند تا بکمک موجودیت مدنی شان را درقید زمان طولانی تری درصفحه تاریخ معرف باشند. من میخواهم چند نمونه را بگونه مثال ازین تشبهات ارائه بدهم:
> یکی شمردن کلمه " ابدال" نام جد علی عشیره ابدالها را به " هفتلیها- یفتلیان" ویا هونان سفید پوست که ازشمال دریای آمو به جنوب عبورنموده وسال ها درین سرزمین بادشاهی کرده.
> معادل سازی نام "لاویک" یکی ازشاهان غزنی، معاصرآلپ بتگین به کلمه "لوی".
> معادل سازی تلفظ چینائی جمله "او- اپو- گین" توسط هیون تسنگ به کلمه " افغان".
> یکی شمردن کلمه ساسنگرت" اواگانه " کتاب مهتا بهاراتا هندی به کلمه " افغان "
> یکی شمردن " خنچل" نام یکی ازکابل شاهان را بنام " خانگل" اسم مروج جامعه پشتون.
> شبه سازی کلمه " زور- سور" بنام " سناخان" اسم فرد و" سناخیل" نام قبیله پشتون.
> برداشت معنی ازنام لکتورمان یکی دیگرازکابل شاهان به " تورزن" یعنی شمشیرزن.
با استفاده ازین شباهت های لفظی سعی بکارمیبرند، تا پس منظرتاریخی وزبانی شان را غنی جلوه دهند. ولی نفهمیده اند که با این فعالیتهای باطل نه تنها هیچ شایستگی ومعقولیتی را درآنچه که مرام دارند ایفا کرده نمیتوانند،بلکه درواقعیت یک افتضاحی است که برای خودها تدارک می بینند.
آنچه که عام ومساوی می باشد حرکت تمام عالم بشریت ازنقطه آغازین بسوی تعالی وترقی مدنی است،که درسیرحرکت شان آفرینش های مدنی وفرهنگی را خلق کرده،تبادله نموده،رنگ داده ورنگ گرفته است. وهم با سرعت دینامیکی ناشی ازظرفیت های حاصله ازمحیط ماحول،تجارب زندگی عملی برحسب استعداد های انسانی شان درمدارج مختلف مدنی،فرهنگی،اقتصادی وعلمی قرارگرفته اند؛که البته هردرجه ازین مدارج، امکانات وزمینه های متفاوتی را درتامین سعادت وخوش زیستی افرادش فراهم می آورد. بنأ نماینده هیچ درجه تحتانی قادر نیست که با ادعای کاذب، درمورد داشتن معیارهای مدارج بالائی، خود را به آن سعادت وخوش زیسنی برساند که افراد حقیقی آن قرار دارند.
یک چیز کم و بیش که من از تاریخ کشور میدانم، پدر تاریخ کشور آقای فیض محمد کاتب هزاره بنابر نوشتن واقعیت در کتاب خویش از سوی امیر ظالم و عیاش (حبیب الله خان) بی اندازه لت و کوب شد که همان لت و کوب سبب مرگ وی نیز گردید. پس هیچ گاهی شده نمیتواند که کاتب چیزهای را در کتاب خویش نوشته باشد که خلاف واقعیت و در ستایش قوم پشتون باشد از هیمنروست که نگران دستکاری در کتاب وی میباشم پس ازهمه کسانیکه میتوانند تآثیر گذار باشند میخواهم که خیلی زیاد متوجه باشند زیرا ساخته کاری در تاریخ به شدت در جریان است و مبادا روزی بیاید که همانطوریکه زبان شیرین پارسی را با وارد ساختن واژه های پشتو برای ما شیر و شکر ساختند تاریخ را هم برای ما معجونی از واقعیتها و دروغها بسازند.
تاریخ: 81/5/1387
نگارنده: منتقد گمنام


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 12:52 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
با سلام

دوستان نهایت محترم طوریکه خبر دارید پروسه تاریخ سازی پشتون ها چیزی نیست که از امروز و یا دیروز باشد. این قوم جعلی که از آن سوی سرحدات و توسط انگلیسی ها به کشور داخل شد کم کم نام کشور را نیز به افغانستان مبدل ساخت. این نام جایزه ارباب پشتون ها انگلیس بود به پاداش تمام خیانت ها و ادمکشی های این قوم. همین انگلیس ها که این قوم را مزدوران لایق و شتر چرانان خوب یافت این قوم را حتی به استرالیا نیز برای شتر چرانی برد. که امروز این قوم شترچران توبه حتی بومی های استرالیای را نیز کشیده است.
اکبری از تخار


گزارش نوشته نامناسب
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher