X
تبلیغات
رایتل

"ارد بزرگ" و "احمد شاه مسعود" (بررسی نقش آنها در تغییر نام افغانستان به خراسان)

 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 2:50 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 2:32 pm
پست ها : 2
محل سکونت: مزار شریف
زنده باد احمد شاه مسعود فقید و یاران بیدارش

_________________
تصویر


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی ایمیل  
پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 2:52 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 2:29 pm
پست ها : 2
tolafghan.com




آیا افغانستان یک نام جعلی است ؟ و آیا میتوان قوم پشتون را نابود کرد ؟
کاندیدای اکادمیسن سیستانی (بارکزی) ٣ / ٧ / ١٣٨٥ هـ ل | 2006-09-25 00:00:00 م

دوهفته قبل مطلبی با بندی از سرودملی جمهوریت سردار داؤدخان را به اطلاع هموطنان رسانیدم و اینک باردیگر با تجدید نظر برهمان نوشته میخواهم یادآور نکات دیگری شوم که شنیدن و خواندن آن مو براندام هر افغان با احساس و وطن دوست راست میکند.

از دو دهه بدینسو جنجال برسر تغییر نام افغانستان و تغییر هویت ملی در برخی از حلقات روشنفکری غیر پشتون براه افتاده و بالاخره در نشرات برونمرزی از سوی قوی کوشان مدیرمسئول هفته نامۀ امید، و ازقول لطیف پدرام مدعی ریاست جمهوری افغانستان ، مطرح شد که افغانستان یعنی وطن پشتونها. و بنابراین نام "افغانستان" ازسایراتنیکها سلب هویت کرده است، پس اتنیکهای غیر پشتون نباید خود را "افغان" بگویند و برای تبیین هویت خود باید کلمۀ "افغانستانی" را بکار ببرند تا بدینوسیله نشان داده باشند که "افغان" نیستند، بلکه باشندۀ افغانستان اند. همچنان آنها مدعی شدند که نام افغانستان، یک نام جدید است و پیش از آن این سرزمین بنام "خراسان" و"آریانا" یاد میشده که سابقۀ آن نامها به دوران قبل از اسلام و قبل از میلاد میرسد. پس باید نام افغانستان، به " خراسان" یا "آریانا" تعویض گردد. یکی از جرایدیکه پیوسته و بلا وقفه این شیپور را از امریکا پُف میکند، هفته نامه امید به مدیریت آقای قوی کوشان است.

لطیف ‌پدرام‌، علمبردارتعویض نام افغانستان، وهویت ملی افغانها به پیشباز انتخابات ریاست جمهوری خود میگفت: «... افغانستان‌ یک‌ نام‌ جعلی‌ است‌... تغییرنام‌ افغانستان‌ به "خراسان" و"آریانا" درمیان حلقات غیرپشتون مطرح‌ است‌... اقوام‌ غیر پشتون‌ نه‌ این‌ اسم‌ را دوست‌ داشتند و نه‌ در ضمیر خود آن‌ را پذیرفته‌ بودند...» (افغان رساله، شمارۀ می- جون ٢٠٠٤ص ١٤)
آقای پوهنیارکهگدای که در امریکا نشسته وبه هرکه دلش خواست، القاب بلند بالای"فرهنگ سالار»،«دانش سالار»، «مقاومت سالار» ،«مردسالار»،«جنگ سالار» وغیره وغیره اعطا میکند، باری در سرمقاله‌ شماره‌ ۱۰۱ ماهنامۀ کاروان خود نوشته بود:«بدبختی‌ها و سیاه ‌روزی‌ها و بدشگونی‌های‌ بیشماری‌ که‌ در این‌ یک‌ قرن‌ و ربع‌ نصیب‌ مردمان‌ ما شده‌ در هیچ‌ دورانی‌ چنین‌ نبوده‌» ،«یک‌ قرن‌ و ربع‌ سرزمین‌ ما را دیگران‌ برای‌ ما افغانستان‌ نامیدند...»، «در قانون‌ اساسی‌ سابق‌ و فعلی‌ نام‌ یک‌ طایفه‌ را بر دیگران‌ جبراً گذاشتند» (منظورکهگدای‌ از این«طایفه‌» پشتون‌هااست) وسپس تعویض‌ هر چه‌ زودتر نام‌ افغانستان را‌ به‌ آریانا و یا به‌ هر نام‌ دیگر (بجز افغانستان‌) پیشنهاد میکند: «نام‌ کشور به‌ آریانا تعدیل‌ شود.»( سایت راوا)

به نظر میرسد که دستان پنهانی و نابکاری در پشت سر این عناصرقرار دارد که میخواهند وحدت ملی را که بیش از هروقت دیگر آسیب پذیرشده است صدمه بزنند و کشور را بسوی یک جنگ داخلی و تجزیه و نابودی بکشانند.
نویسنده وطن خواه افغان، جناب داکترمیرعبدالرحیم عزیز اخیراً درمقالتی ممتع زیرعنوان« سیرسیاسی و تاریخی توطئه های استعماری در محو هویت ملی و تغییر نام افغانستان» به طور دقیق نامها و دستان دخیل در این حرکت ضد ملی را افشا نموده که در سایت افغان– جرمن آنلاثن قابل دریافت است. وهمچنان نویسنده توانمند افغان رؤوف روشنائی، جواب کوبنده ای تحت عنوان" درنگی برپاره ای از نوشتارآقای کهگدای" به آقای کهگدای داده است که در افغان رساله و همچنان در سایت" راوا" به نشر رسیده که با تحلیل جامعه شناسانه همراه است. (افغان رساله، اپریل- می ٢٠٠۵)

بدبختانه نشریاتی چون هفته نامۀ امید، پیام مجاهد،جریدۀ فروغ، ماهنامۀ کاروان، و در جمله سایتهای انترنتی «آریانا نت"،"سایت آریائی" و"سایت سرنوشت" و در کتابهای چون:" تاریخ و زبان درافغانستان"ازنجیب مایل هروی، و کتاب «افغانستان،عصرمجاهدین و برآمدن طالبان» ازچنگیزپهلوان ایرانی، و ازاستادان پوهنتون کابل پوهاند جلال الدین صدیقی با نشر کتاب"قبیله سالاری" وحواشی بر کتاب "افغانستان دردایرة المعارف تاجیک" و استادان دیگری چون مرحوم اکادمیسین داکترجاوید بانشرکتاب "اوستا" در١٩٩٩ و میر محمدصدیق فرهنگ باچاپ کتاب«افغانستان درپنج قرن اخیر» به درجات متفاوت به تفرقۀ ملی درافغانستان دامن زده اند.
چنگیز پهلوان ایرانی که مدتها در درۀ پنجشیر با احمدشاه مسعودهم کاسه بوده در کتاب خود مینگارد:«جهان بینی پشتونیزم نوعی جهان بینی عشیره ای است که با اتکا به شیوه های پدر سالارانه عمل میکند و با جهان بینی مودرن وحقوق شهروندی بیگانه است. از نظرمتفکران پشتونیزم تمامی مردم افغانستان حیات و حیثیت خود را باید مدیون پشتونان بدانند و باید بپذیرند که کسی جز پشتونان نمی تواند و نباید برافغانستان حکومت کنند.»(ص١٣٩)

این برداشت و تحلیل چنگیز پهلوان دید نفرت بار او را نسبت به پشتونها آشکار میکند، درحالی که او از صحبت خود با هیچ شخصیت فرهنگی پشتون نام نبرده است، پس او از کجا دانست که پشتونها در مورد مردم و کشور خویش چگونه می اندیشند؟ ممکن است این برداشت را او از صحبت با لطیف پدرام دشمن شماره یک قوم پشتون و یا از احمد شاه مسعود گرفته باشد. چرا از احمدشاه مسعودگرفته باشد؟
بروس ریچاردسن به استناد کتاب -I is for Infidel-From Holy War to Holy Terrror-(صفحه ١٠)نوشتۀ "کاتی گانونKathy Gannon" که مدت ١٨ سال درمورد افغانستان مطلب نوشته، در مورد سیاست پشتون زدائی مسعود مینویسد که:« مسعود یک شخص پراگماتیک بود وقراردادهای زیادی با اتحادشوروی امضاء کرد و درسالهای اول تجاوز و اشغال شوروی گروه های قوم پشتون را از دره های متصل به کوه های هندوکش که وطن آبائی اوبود، نابود ساخت تا قدرت وتسلط مستقل خود را درشمال مستقر سازد و نشان بدهد که تاجکها درشمال کشور بی رقیب میباشند.»( آئینۀ افغانستان، شماره ١٠١، ص٤٩)
روایت دیگری هم دراین راستا موجود است. دوست فرهیخته ام جنای نوری صاحب مقیم پاریس ضمن تلفنی بمن گفتند:

با یکی از فرهنگیان نامدارافغانستان در مراسم فاتحه ای، شرکت جستم که درآنجا شارژدافرسفارت افغانستان درفرانسه همایون تندر- یکی از اعضای برجستۀ شورای نظار- نشسته بود. دوست من درکنار همایون تندر(فعلاً سفیر افغانستان در بلجیم است) نشست. درجریان فاتحه داری آقای "همایون تندر" درگوش دوست من چیزی گفت. وقتی ازمسجد بیرون آمدیم از وی پرسیدم شارژدافرصاحب درگوش شما چه گفت ؟ جواب داد ازآقای شارژدافرسخنانی شنیدم که اگربشنوی گریه ات خواهد گرفت. پرسیدم بگوببینم چه در سفتند؟ گفت ازاو پرسیدم فعلاً وضع شما در مقابل مخالفان چگونه است؟ تندرصاحب گفت: جنگ ما اکنون با شیعه های حزب وحدت دوام دارد، وقتی از جنگ با آنها فارغ شدیم جنگ با پشتونها را دوام خواهیم داد تا وقتی که بردروازۀ خانه های کابل تک تک کنیم صدائی نشویم که جواب بدهد: " څوک ئی!" ازشنیدن این حرف شارژدافر به عمق فاجعه نفاق ملی پی بردم. (یادداشت از حافظه نگارندۀ این سطور است.)

با شنیدن سخنانی این چنین از زبان یک دپلومات آیا نمیتوان حدس زد که اوبه تأسی ازافکار وایدیالهای رهبرشورای نظار چنین سخنی را بیان کرده باشد؟ جنگ با پشتونها تا زمان نا بود کردن صدای شان یعنی " څوک ئی!" واقعاً بسیار بسیار نفرت انگیزاست و کینه ورزی شدید شورای نظار را در مقابل پشتونها بر ملا میکند؟ جای بسار تاسف است که یک چنین طرز تفکر کاملاً فاشیستی از سوی کدرها و حتی رهبران شورای نظار شنیده شده است.

هرچند شورای نظاربا ائتلاف قوت های دیگرشمال، توان نابودی پشتونها را ندارند و آنها امتحان خود را دربرابر صرف هشت هزار طالبان پشتون داده اند و اگر حادثۀ ناگوار ١١سپتامبر تا چند هفته دیگررخ نمیداد، شاید آنهای که درکنار آمودریا، درخواجه بهاءالدین سنگر گرفته بودند از ترس طالبان همگی خود را به دریای آمو می انداختند. یاد آوری سخنان شارژدافر سابق شورای نظارهمایون تندر بیانگر یک سیاست خشن ومردود"جنوساید" یا نسل کشی است که از یک طرز تفکرکاملاً فاشیستی نشأت میکند؟ واگر چنین طرزدیدی از سوی تاجیکان شورای مردود باشد،می بایستی قبل از همه روشنفکران وآگاهان تاجیک تبار به دهن سفیرهایی امثال تندرها بزنند که بابا تو چکاره وچندیکۀ این ملک هستی که چنین سخنان آتش برافروز و نفاق برانگیز را از دهن می پراکنی؟ مگر قوم پشتون مرده است که هر بی عرضه وسنگ دزدی بتواند آنها را از هستی درافغانستان ساقط کند؟ همین حالا این قوم سرکش وپرغرور درمقابل یگانه ابرقدرت دنیا با ایتلافی مرکب از چهل کشورجهان وناتو میرزمد تا ابتدا سایۀ بیگانه را از سر خود بدور کند وبعد به خدمت آنانی برسد که با همیاری نیروهای بین المللی خانه وکاشانه ودار وندار وعزت شان را تباه کرده اند. برای این قوم چه امریکا باشد وچه روس وچه انگلس ویا کشوردیگری، اکنون که درکشورشان دهات وقصبات آنها را بمباران میکنند، بیگانه ومتجاوز پنداشته شده و برضد بیگانه میرزمند، ولی متاسفانه که شورای نظار یا ایتلاف شمال بخاطرخوش خدمتی به بیگانه با خفت و خواری مصروف اطلاع رسانی غلط به نیروهای بین المللی برای بمباران خانه وکاشانه وزنان وکودکان اقوام پشتون به بهانۀ نابودی طالبان استند.

احسنت و صد آفرین ما برآیت الله شیخ آصف محسنی باد که باری با صراحت گفته بود:"زه اول افغان یم ، بیا شیعه!"
"سازمان فدائیان افغانستان"( از پیروان آیت الله شیخ آصف محسنی)، درسال ١٣٧۵ به جواب نشرات تفرقه افگنانۀ امید مقالت مفصلی تحت عنوان« دربارۀ فاحشه نامۀ امید» نوشت که درآغاز آن، این سه نکته جلب توجه میکند:
١- افغانستان ناموس ملی غیر قابل قسمت همۀ ماست، همگی پک براریم.
٢- زه اول افغان یم، بیا شیعه! (آیت الله شیخ آصف محسنی)
٣- ضد افغانستان، بی ناموس است.

پس از این شعارها، نویسنده بحث تاریخی و جامعی دارد در مورد چگونگی پیدایش حرکت "ستم ملی" درافغانستان. وسپس از ستم ملی چنین تعریفی بدست میدهد: "ستم ملی" که در مرحلۀ اول جنبۀ احساساتی داشت و از طرف روسها و شورویها برای پشتون دشمنی خلق شده بود، طی یک قرن و مخصوصاً هشتاد سال اخیرتکامل کرد و دراین اواخر به یک استرتیژی تبدیل شده است. "ستم ملی" امروز کدام حرکت فقط ضد پشتونی نیست، بلکه اینها ضد هرآنچه که به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و لواحق آن یعنی قوم گرائی(افغانیت، پشتون بودن، هزاره و ازبک و بلوچ و تاجک بودن وغیره)، مذهب، فرهنگ و تاریخ (که تمامیت وسلامت خاک وهویت ملی ما را تثبیت ومستند میکند) تعلق دارد عمل میکنند. قابل توجه اینست که هرکه طرفدار تجزیۀ افغانستان است و آگاهانه و نا آگاهانه برای اهداف استراتیژیک شرق وغرب کار میکند و تاریخ را مسخ میکند و خراسان بازی میکند، نفاق ملی را به خاطر تجزیه دامن میزند، طرفدار فدرالیزم و تجزیۀ افغانستان است، اتحاد و برادری اقوام را برهم میزند و دولت ملی را نمیخواهد و... ستمی است. چه پشتون باشد، چه تاجک وغیره و چه شامل حزب سازا واسودباشد چه نباشد. پس از آن نویسندۀ مقاله زیرعناوین فرعی چون:چارگروپ عمدۀ ستمیها، امیدیها کیستند؟ خصوصیات و اهداف امید و امیدیها، امیدیها را بشناسیم، سایر ستمیها، اصود(انجمن صلح ودموکراسی)، دربارۀ خراسان، مطالب قابل توجهی نوشته میکند.و می افزاید که نگاه مختصر به لست ستمیها کافی است تا بدانیم که ستمیها،همانا تفرقه اندازان، رشوه خواران، جاسوسان وقاچاق بران دیروزی اند که در دورۀ شاهی و جمهوریت سردار داؤود آن نظامها را چون موریانه خوردند و فاسد کردند، و ملت را به ستوه و نارضائیتی کشاندند و اکنون در امریکا وغرب، غرق درعیش و نوش اند و در مذمت آن نظامها و اقوام شریف افغانستان مقاله مینویسند. ( آئینه افغانستان، شماره١٠٢، ص١٨-٢١)

همزمان با تسوید قانون اساسی جدید در٢٠٠٣، طرح فدرالی ساختن افغانستان نیز بشدت از سوی گروه مشهور به ستمی ها به پیش کشیده شد و در وصف نظام فدرالی تا توانستند داد سخن دادند،در این کارزار تبلیغاتی داکترعنایت الله شهرانی و برادرش نعمت الله شهرانی معاون رئیس جمهورکرزی در دولت موقت ، لطیف پدرام کاندیدای ریاست جمهوری افغانستان، بصیرکامجو، بشیر بغلانی، دستگیر پنجشیری ، قوی کوشان و چند همکار قلمی دیگر جریدۀ امید نقش محوری داشتند. اما تمام این تلاشها، اعم از طرح فدرالی کردن نظام سیاسی تا تغییر نام کشور و تغییر هویت ملی ، از سوی شخصیتهای آگاه و دانشمند وطن که به نیات شوم این گروه پی برده اند، با نوشتن مقالات تحلیلی ومحققانه وعلمی خود نقش بر آب گردید. بدین معنی که اولاً نظام سیاسی کشور در قانون اساسی جدید، یک نظام جمهوری ریاستی از سوی لویه جرگه پذیرفته شد و اولین تیر دشمنان وطن که عبارت از تثبیت نظام فدرالی بود، به خطا رفت و سپس دومین تیر شان که همانا تعویض نام کشور به "خراسان"یا "آریانا" باشد، نیز به هدف نخورد و حتی کسی جرئت پیشنهاد آن را در طرح قانون اساسی کرده نتوانست و بنابرین سومین تیرشان که همانا تغییر هویت ملی باشد، نیز به تاریکی نشست و کلمۀ "افغان" یک بار دیگر به حیث هویت ملی باشندگان افغانستان در قانون اساسی تسجیل شد.
برخی از تندروان همین گروه، حتی عقب ماندگی وفقر و بدبختی کشور را محصول نام افغانستان دانسته و آن را حامل وعامل اصلی تیره روزی مردم در طول مدت ایجاد کشوری بنام افغانستان میشمارند.چنانکه کسی بنام "چهره نما"( نام مستعاراست) درنشریه فروغ چاپ تورنتو (شماره ٣٧ ماه اکتوبر٢٠٠٤میلادی) باکمال بلاهت نوشته میکند:

« برخلاف آنچه دیگران می اندیشند، من بدین باورم که بدبختی کشورما نه از کودتای داودخان شروع شده و نه از روزهای ٧ و٨ ثور. بلکه این روزهای سیاه محصول ریشه های ستبری است که درعمق افغانستان نهفته میباشد. به پنداشت من سال ١٧٤٧ میلادی را باید یک روز شوم و سرآغاز تمام بدبختی های بیش از دونیم قرن وطن شناخت.»

یکی از هموطنان آگاه ما بنام "موسوی" جواب محکمی به این چهره نمای بی چهره داده است که درشماره های ٨۵ و٨٦ ماهنامۀ" مردم افغانستان" چاپ امریکا و نیز در افغان رساله (شماره های اپریل و جون و جولا و اگست ٢٠٠۵ درتورنتوی کانادا به چاپ رسیده است، مگر من جواب این آقا راتحت نام «نگاهی به دوران خوشبختی؟ افغانستان قبل از١٧٤٧» در مقاله ای به بررسی گرفتم و در سایت های "افغان-جرمن آن لاین" و"دعوت نت"و" مهر" و "تول افغان" و " ژواک" وغیره به نشرسپرده ام. تا دیده شود که دوران قبل از ١٧٤٧ چگونه دوران خوش وخرمی بوده است که آقای چهره نما در حسرت آن می سوزد و می سازد.
مضحکتر از این طرز دید، طرز دید یک داکتر از همین گروه است. این داکتر که خودرا" لعل زاد" می نامد، اساساً منکرتاریخ و جغرافیای افغانستان قبل از امیرعبدالرحمن خان است. وی درسایت آریائی خوابهای را تعبیر میکند که هیچ آدم خواب برده یی اگراندک سوادهم داشته باشد به آن باور نمیکند. داکتر لعلزاد صاف وپوست کنده مینویسد:« شگفت آوراست که یک تعداد تاریخ نگاران درباری و تاریخسازان سرکاری مبداء ایجاد افغانستان کنونی را سال١٧٤٧م یعنی بقدرت رسیدن احمدخان رئیس قبیله ابدالی درکندهار میدانند، درحالیکه درواقعیت امرتا زمان عبدالرحمن، دولتی ویا کشوری باین نام(افغانستان) نه تنها درتاریخ بلکه حتی درجغرافیه نیزوجود ندارد.»(سایت آریائی، آرشیف مسایل سیاسی)

نوشته هایی از این دست دیگر به اصطلاح ایرانی ها"گندش" را درآورد، و از دیدن آنها آدم هرقدربا حوصله هم باشد، حوصله اش سر میرود واز خودمی پرسد که چگونه کسی که سند دکتورا دارد، میتواند یک چنین کلام پوچ ولایعنی را به نگارش آورد؟ به این داکتر باید خاطر نشان کرد که جناب، اگر از نظر شما، بالفرض تاریخ های استادکهزاد وتاریخ های پوهاند حبیبی، و تاریخ های پوهاند داکتر حسن کاکر وتاریخ های ملا فیض محمد هزاره، وتاریخ میرمحمدصدیق فرهنگ، همگی تاریخ های سرکاری و تاریخ سازی شده وغیر قابل اعتماد باشند، آیا تاریخ مرحوم غبار(افغانستان درمسیرتاریخ) که مولف آن نیم عمر خود را در زندان های استبداد گذرانده است ،و باربار درخارج از کشور تجدید چاپ شده، باز هم یک تاریخ بی اعتبار سرکاری است که جناب شان بخود زحمت نداده تا یک بار آنرا بخواند و بداند که افغانستان هم مثل کشورهای منطقه از خود تاریخ و تمدنی درخشان داشته،و جغرافیای آن نیز درخشان و بسیار پهناورتر از جغرافیای کنونی بوده است. و نام آن یک نام جعلی و ساخته گی و به اصطلاح ایرانیها من دراوردی نیست. تاریخنامه هرات تالیف در٦١٨ هجری بیش از سی مرتبه این نام را ذکر کرده وحمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (تالیف ٧٣٠هجری) در بسی از صفحات خود ازمحاربات افغانان با شاهان آل مظفر در حدود سال ۶۵۰هجری وهمچنان عبدالرزاق بن اسحاق سمرقندی مؤرخ عهد تیموری در مطلع السعدین و مجمع البحرین خود از افغانستان به عنوان جزئی از قلمرو تیموری یادکرده است.

در پایان به عنوان حسن ختام چند بند از غزل مرحوم شیون کابلی راکه به مناسبت استقلال افغانستان سروده اینجا بازتاب میدهم:

به خــون خــویش نمــودیــم حـاصــل آزادی ــــ خوشی وعشرت وعیش وطرب بماست حلال
زدل کــــشــیــم صــداهای زنــده بـاد افغان ــــ بــروی گــنــــبـد نیلی اسـت تا خــرام هــلال
بســــرزمــین دلــیــران چــه پــا دراز کــنی ــــ کــه مـــــوش را نـــبـود در حــریم شیر مجال
دماغ فـــاســـد خــود را حســود صاف نما ــــ که مــحـو گشــــتن افغان فسانـــه ایست محال
زمشــــت جـنگی افغان بیـاد خواهی داشت ــــ پـــی ســـــلامـت دنــدان خـــــویــش دار خیال
کسی کــه فکــر خــیانـت به ملـک مــا دارد ـــ زچــشــم کـور و زپا شـــل شــود زبانــش لال
طـرب بکارنما کـــین زمان"شیون" نیســت
پیالـه گــیربه شـادی که نـیک هست این فال


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی ایمیل  
پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 3:11 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه 30 دی 1387, 2:29 pm
پست ها : 2
خراسان،ایران و افغانستان
(بخش اول)



وطن ای نکونـــامت افغانســتان ـــ هوایت خوش ومنظرت دلستان

 روان بخش دلهـاست بـوم وبرت ـــ ســــر الـفــت مــا و خـاک درت

 (قاری عبدالله)


سرزمینی که امروز بنام افغانستان یادمیگردد، بخش قابل ملاحظهً خراسان قرون وسطی بود. نگاهی گذرا به کتب تاریخی و جغرافیائی عهد اسلامی چون: مسالک وممالک اصطخری، مسالک وممالک ابن خردادبه ، صورت الارض ابن حوقل، احسن التقاسیم مقدسی، الاعلاق النفیسه ابن رسته، البلدان یعقوبی ، تقویم البلدان ابوالفدا،حدودالعالم من المشرق الالمغرب، تاریخ گردیزی، تاریخ بیهقی، تاریخ سیستان، تاریخ بخارا،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ازلسترانج، معجم البلدان یاقوت حموی بغدادی،جغرافیای حافظ ابرو، تاریخ افغانستان بعدازاسلام ازپوهاند حبیبی، افغانستان درمسیرتارخ ازمیرغلام محمدغبار و سائر منابع تاریخی وجغرافیائی وسفرنامه هاومتون ادبی، این حقیقت را بدرستی به اثبات میرسانند.

بنابرنگارشات جغرافیانگاران متقدم عربی زبان مانند: ابن خردا دبه و مسعودی و اصطخری و ابن حوقل ومقدسی و یعقوبی وغیره ، طول خراسان ازدامغان تامجاری جیحون وعرض آن از سیستان تاگرگان بود. ابن رسته نواحی خراسان را از طبسین وقهستان تابلخ وتخارستان وشمالاً تابخارا و سمرقند و فرغانه تاشاش (تاشکند) میشمارد. احمد ابن واضح یعقوبی مؤرخ عهد طاهریان (فوت ۲۹۲ هجری) ولایت خراسان را ازگرگان تا نیشاپور و بلخ و بخارا حساب میکند. (۱) و مؤلف کتاب پرارزش حدود العالم (تالیف در۳۷۲هجری) حدود خراسان را ازجانب شرق هندوستان و مغرب آنرا نواحی گرگان وشمال آنرا رودجیحون تعیین کرده و تخارستان و بامیان و جاریابه و اکثر بلادشمال افغانستان کنونی را خراسان یانواحی آن میشمارد.(۲).
در تاریخ سیستان (تألیف در۴۴۵هجری) نواحی متعلق به خراسان قبل ازعهد طاهریان، بدینگونه نام برده شده: «کورتهای خراسان : طبسین، قهستان، هرات، طالقان، گوزگانان، غرجستان، بادغیس، پوشنج، طخارستان، فاریاب، بلخ، خلم، مرو رود، چغانیان، اشجرد، ختلان ، بدخشان، ابرشهر(نیشاپور)، بخارا، سمرقند، شاش، فرغانه، اسروشنه، سغد، خجند، آمویه، خوارزم، اسبیجاب، فاریاب، ترمذ، سرخس، مروشاهجان، طوس، برسخان، نسف، بلسم، احرون، اندر روزگار اسلام تابدان وقت که خوارج (مقصودش خروج حمزه سیستانی در ۱۸۱ هجری است) بیرون آمدند و دخل وخرج خراسان وسیستان ازبغداد بریده گشت.» (۳)
سیاح وجغرافیه نویس بصیرعربی، یاقوت حموی که اکثر بلاد ونواحی خراسان را یکی دو سال قبل ازهجوم مغول به چشم سردیده میگوید:«خراسان دارای چهار ربع است: ربع اول، ابرشهر مشتمل است بر نیشاپور و قهستان و طبسین و هرات و فوشنج و بادغیس و طوس طابران. ربع دوم، مروشاهجان، وسرخس و نساء و ابیورد ومرورود و طالقان و خوارزم وامل بالای جیحون. ربع سوم، فاریاب وجوزجان وطخارستان علیاو خست و اندراب، و بامیان و بغلان و ولوالج و رستاق و بدخشان. ربع چهارم، ماوراءالنهر از بخارا تاشاش (تاشکند) و سغد و فرغانه وسمرقند.» (۴)

هرتسفلد حدود خراسان دوره اسلامی را چنین تحدید میکند: از حدود ری درسلسله جبال البرز بگوشه جنوب شرقی بحیره خزر،خطی کشیده و آنرا به لطف آبادبرسانیدو از آنجا از تجند ومرو گذرانیده به کرکی و جیحون وصل کنیدوبعداز آن همین خط رااز کوه حصار به پامیر و از آنجا به بدخشان پیوست کنیدکه از بدخشان با سلسله کوه هندوکش به هرات وقهستان وترشیزجنوب خواف برسد وواپس به حدود ری وصل گردد.(۵) اکادمیسین داکترجاوید در رساله اوستا( دفتراول: جغرافیای تاریخی آریانا،خراسان وافغانستان)چاپ ۱۹۹۹، نقشه های متعدد وبسیار با اهمیتی را که حدودامپراطوری عباسیان وغزنویان وغوریان و خوارزمشاهیان را نشان میدهد، ازمنابع معتبردیگری کاپی وگنجانیده است. دریکی از این نقشه ها که حدودامپراطوری عباسیان رانشان میدهد،چهار ربع خراسان بروشنی مشخص شده وطوریکه دیده میشود، تمام افغانستان کنونی شامل خراسان قرون وسطی یا عهد اسلامی نیست و فقط سرزمین های شمال هندوکش را که در آن نواحی طخارستان، بامیان وبلخ و هرات نشان داده شده در ساحه خراسان قرارگرفتهاست.(۶)

همچنان در نقشه ایکه محقق معروف انگلیسی ، لسترانج از قلمرو خلافت اسلامی در شرق بغداد در دوران قرون وسطی در کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی» خود ترتیب داده بازهم حدود خراسان را درشمال غرب یعنی درنواحی خراسان موجوده ایران ومناطق شمال هندوکش محدودکرده وسرزمین های سیستان، زابلستان و کابلستان جزو خراسان نشان داده نشده است وطبعاً مناطقی که درسمت جنوب وشرق کشور بعدها درعهد احمدشاه ابدالی ضمیمه قلمروافغانستان گردیده، وتا امروز متعلق به افغانستان است، شامل حدود جغرافیائی خراسان نمیگردد.

معلوم میشودکه حدود جغرافیائی خراسان درطول قرون دستخوش تغییر وتحول بوده وباجاگزینی اقوام مهاجم حدود آن نیز تغییر میخورده است.
بنابرکتاب «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی» در دوره عباسیان تاعهدغزنویان وغوریان، خراسان، شامل مروشاهجان، ومروالرود ونسا وسرخس و ابیورد، نیشاپور ومشهد و سبزوار،خسروگرد، فریومد، جوین ، جاجرم، طخارستان ، بلخ ، شبرغان، فاریاب، انبار، میمنه گرزوان،طالقان (واقع بین میمنه وقصر احنف درنزدیک پنج ده) ، غورستان ، بامیان، بادغیس و هرات وفوشنج تا اسفزاربود.(۷) جغرافیانگارهروی حافظ ابرو(متوفا درقرن ۱۲هجری) خراسان را بزرگتر ازآنچه لسترانج توضیح داده، میداند و در شرح آن میگوید : «خراسان نام مملکت است و این مملکت عرصه وسیع دارد. حد شرقی آن منبع آب آمویه و جبال بدخشان و کوه های تخارستان و بامیان و اعمال (حدود)بلاد غزنی و کابل وماورای جبال غورکه منبع هیرمند است .حد غربی آن ، بیابانی که فاصله است میان خوارزم و خراسان و حدود دهستان و جرجان(گرگان) تا بحر خزر و بعضی از حدود قومس ( وبیابانی که میان خراسان و حدود قومس ) و ری افتاده است. حد شمالی خراسان منتهی می شود به جیحون که آموی برکنار آبست ، و به جهت آنکه گذر مشهور در زمان سلطنت سامانیان که تختگاه بخارا بود، آن بوده است که این آب را آمویه خوانند و ازآنطرف آب را بلاد ماوراءالنهر خوانند. جنوب خراسان حدود سند است، کابل و غزنی و اعمال سجستان و(بیابانی که فاصله میان کرمان و خراسان و بیابان) فارس.»(۸)

با چنین برداشتی است که دانشمندنامدارکشورمرحوم پوهاند حبیبی نوشته میکند که: خراسان در قرون وسطی نام سرزمین پهناوری بود، واقع در میان کشور های چین وهند در شرق و پارس و آسیای صغیر و ممالک عربی در غرب .در شمال آن سرزمین آبادان خوارزم و سغد که رودخانه عظیم جیحون آنرا قطع میکرد، واقع بود. و در سمت جنوب وادی های حاصلخیزو سرسبز بلوچستان آنرا احاطه مینمود. خراسان با چنین موقعیتی، در قدیم نه تنها گذرگاه راه ابریشم بودکه قافله های تجارتی چین و هند را بکشور های پارس و عراق و آسیای صغیر و روم میرسانید، بلکه با داشتن وادی های شاداب و حاصلخیزو رودخانه های خروشان و پر فیض و منابع سرشار طبیعی وهوای مساعد و نیروی انسانی کافی، همواره نظرگاه فاتحان و کشورگشایان غرب و شرق نیز بوده است.(۹)

این تعریف برای خراسان درتمام دوران قرون وسطی تطبیق نمیکندوصرف در دوران خوارزمشاهیان درست است. زیرا بقول طبری، در دوره ساسانیان وقرون نخستین اسلامی، سیستان بزرگتر از خراسان بود و مردمش بیشتر ومرزهایش وسیع تربود: «سیستان، بزرگتراز خراسان بود ومرزهای آن بیشتر بود، وناحیه مابین سندتا نهربلخ مقابل آن بود پیوسته از خراسان بزرگترومرزهای آن سخت تر بودو مردم آن بیشتر.» (۱۰) وادی سند در جنوب سیستان ونهربلخ در انتهای شمالشرقی سیستان قرار داشت و این اشاره میرساند که سیستان، شامل زابلستان وکابلستان نیزمیشده است. بایدگفت که کابلستان ، در قرون وسطی مناطق وسیعی را درجنوب هندوکش از بامیان تاوادی پیشاور در برمیگرفت. داکترجاوید از قول سیدعلی کاتبی دریاسالارترک روایت میکند که او «کابل» رادرکتاب خود(مرآت الممالک) پایتخت زابلستان خوانده است: «سپس به لمغان(لغمان) باهزاران بلا از میان قوم هزاره گذشتیم وبباختر زمین یعنی ولایت زابلستان رسیدیم وبه پایتخت زابلستان یعنی شهرکابل آمدیم ...»(۱۱)
زابلستان: درگذشته های دورگاهی بجای سیستان بکارمیرفت وزمانی سرزمین واقع میان غزنه تا سیستان رادربرمیگرفت ومرکزآن غزنه یاغزنین بود.فردوسی در این بیت سلطان محمودرا شاهنشاه ایران و زابلستان وکابلستان میخواند:

شــهنـشاه ایــران و زابلــستان ـــ ز قـــنـوج تــا مــرز کابلـستان

ناصرخسرو گوید:


به ملـک تـُرک چرا غره اید یاد کنید ــ جـلال دولـــت محمـود زابـلــستان را

 پـریر، قـــبلـه احـرار زابلــستان بود ـــ چنانکه کعبه است امروزاهل ایمان را (۱۲)



 اندیشمند افغانی محمدآصف آهنگ مینویسد: زمانیکه محمودغزنوی ترک نژاد درغزنی،در یکی از شهرهای سیستان قدیم براریکه سلطنت نشست، اورا شاه زابلستان، خطاب میکردند، سیستان بزرگ سه ولایت بزرگ داشت: زابلستان، کابلستان، و نیمروزان، خراسان بزرگ نیزچار ولایت یا شهرمشهور داشت : بلخ، هرات، نیشاپور و مرو. سلطان محمود راکه تنها دریک حصه سیستان قدیم حکمروابود، فرخی چنین مدح کرده است:


خداوند ما شاه کشورستان ــــ که نامی به وی گشت زاولستان
سرِ شـهـریاران ایران زمین ــــ کـه ایران بـاو گشت تازه جوان (۱۳)



 سلطان محمود غزنوی رابدان سبب که مادرش زابلی بود، محمودزابلی هم خوانده اند. این دوبیت منسوب به فردوسی است:



 خجسته درگه محمود زابلی دریاست ــــ چگونه دریا کان را کناره پیـدانیست

 شدم بدریا، غــوطـه زدم ، نـدیدم دُرـــــ گناه بخت منست این، گناه دریانیست

 عنصری بلخی سلطان محمودغزنوی را "خدایگان خراسان" نامیده است:
خدایگان خـراسان بدشـت پیشاور ــــ بحمـله یی بــپراکند جمع آن لشـکر

 آیا شنیده خبرهای خسروان بخبر؟ ــــ بیا زخسرو مشرق عیان ببین توهنر

در شعرذیل چهارشهرعمده خراسان بدینگونه بازتاب یافته است:

میانه همه اقـــلیمــها خـراســانسـت ــــ ز وضع هیئت عالم به حکمت حکمـا

 پس اخــتیارخراسان بود زهفت اقلیم ــــ بـدان دلیـل که ِّخیر الامور او سطـها

 چهارشهردر آن بین تو برچهار طرف ـــــ که چارسویش بدان یافتست زیب وبها

 هری و بلخ و نشاپورو مرو شهجانست ــــ کـه بابهــشت برینست هریکی همــتا (۱۴)


پوهاند حبیبی در مجله آریانا، چاپ انجمن تاریخ افغانستان، ضمن مقالتی متذکر شده که، برخی از کتب تاریخی قرن نزدهم افغانستان را به نام خراسان یادکرده اند،مانند کتاب «نوای معارک» از میرزاعطامحمد شکارپوری (تألیف در۱۲۷۲ ق) وتارخ احمد خانی که حوادث داخلی افغانستان را «وقوعات خراسان» مینامد. واز رجال لشکری وکشوری دوره فرمانروائی بارکزائیان یعنی پسران سردارپاینده خان را بنام سرداران خراسان یاد می کند. وهجوم انگلیس ها را به افغانستان، ذیل هجوم آنان به خراسان می آورد. وبه همین گونه افغانستان کنونی را همه جا خراسان میگوید. (۱۵). نورمحمدخان قندهاری، مؤلف کتاب «گلشن امارت» می نویسد: «درآن زمان خاقان مغفرت نشان امیربی نظیر علیین مکان، امیردوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنت کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشست...» (۱۶). امرناته، نویسنده کتاب ظفرنامه رنجیت سینگ (سال تألیف ۱۲۵۱ ق) در جنگ شاه شجاع وامیردوست محمد خان که درقندهار درسال ۱۲۵۰ ق رخداده وبا شاه شجاع هندیان آمده بودند گوید:
بشمشیر هندی خراسانیان ــــ بکشتند هندی بیابانیان

 درمجله آریانا زیر عنوان خراسان،بقلم غبار می خوانیم که، درحدودسنه ۱۱۴۵ ق شاعر پشتو زبان عبدالرحیم هوتک از قندهار برآمد وبه بخارا و ورامین رفت. وی مسکن خود (کلات وقندهار) راخراسان گوید. وشاعر دیگر پشتو، گل محمدساکن مالگیردر کنار هیرمند، نزدیک گرشک ، درحدود ۱۲۰۰ ق، سرزمین مسکن خود را خراسان میگوید.
گل محمدعاشق طوطی شکرې غواړی ــــ باری نشته نیشکر په خراسان کې (۱۷).

 (ترجمه : گل محمدعاشق طوطی شکر میخواهد، اما درخراسان نیشکرنیست)

 و بالاخره اکادمیسین دکترجاوید، که بیش از هرکس دیگربا نام خراسان عشق میورزید، درپسین ساهلای حیاتش درلندن مقالت مفصلی درباره خراسان و خدود وثغور آن نوشته وآنراچنین خلاصه میکند: «از آنجایی که سرزمین ما، قسمت معظم خراسان باستان را تشکیل میداد و هم شهر های آبادان و پرنعمت هرات و بلخ ازجمله چهارشهربزرگ و تاریخی خراسان، در افغانستان واقع است و همچنین ازلحاظ اینکه این مرز و بوم و فرمانروایان این بلاد نیزخود را امیران و سرداران خراسان خوانده اند ، میتوان گفت که در طول دوره اسلامی پیش از اینکه نام افغانستان مرسوم و معمول شود، میهن ماخراسان نامیده میشد و از این رهگذر سهم و نقش ما درنهضت های آزادی خواهی، حضارت و تهذیب و ادب و فرهنگ این عهد و این سامان کاملا ثابت است. (۱۸)
خراسان یا ایران : دراینجابایستی خاطرنشان ساخت که هدف این پژوهش آشنائی با حدود و ثغورجغرافیائی خراسان تاریخی است، که نشان میدهد کشورما بخشی از خراسان بزرگ را تشکیل میداده است، نه آنکه بگوئیم برتمام کشورموجوده ماکلمه خراسان اطلاق میشده است، زیرا هیچ سند تاریخیی در دست نیست که نشان بدهد که حکومت های نیمه مستقل و مستقل طاهریان و صفاریان (به استثنای امرای سامانی که ازطرف نویسندگان آن عهد بنام امیرخراسان نامیده شده اند) و غزنویان وغوریان و سلجوقیان و مغولان و تیموریان هرات قلمرو حاکمیت خود را به عنوان سلطنت خراسان نامیده باشند و بنام پادشاه یا سلطان خراسان سکه زده باشند، بلکه تاریخ نشان میدهدکه در مقاطع معین از تاریخ مثلاً دردوره غزنویان (قرن پنجم هجری=یازدهم م)کشورمابشمول خراسان ازسوی شعرای درباری «ایران» نامیده شده و سلطان محمودغزنوی «خسروایران» و« شاهنشاه ایران» مدح شده است. فردوسی درمقام ستایش سلطان محمودبرای نخستین بارنام ایران را بحیث قلمرو سلطنتش بکارمی برد:


شهـــنشاه ایـــران و زابــلستان ــــ ز قـــنوج تا مــرز کابــلــستان
به ایران همه خوبی ازداد اوست ـــ کجاهست مردم همه یاد اوست


ودر جای دیگری در وصف سلطان عزنه گوید:

به ایران وتوران ورا بنده اند ـــ به رأی وبفرمان او زنده اند
جهاندار محمود، شاه بزرگ ـــ به آبشخور آرد همی میش وگرگ
زکشمیرتا پیش دریای چین ـــ برو شهـــریاران کنــنـد آفـــرین

فرخی سیستانی سلطان محمود را«خسروایران»می گوید:


 من قیاس ازسیستان دارم که آن شهرمنست ـــ 
وز پی خویــشان زشهرخـویشـتن دارم خـبر

 تا خلـف را"خسرو ایران" از آنجا بــرگـرفت ــــ در ستــم بــودنـد از بـــی داد هــر بــیداد گـر

و درجای دیگری فرخی سیستانی گوید:


 یمیـــن دولـت عالی، امیــن ملــت باقی ــــ نظام دین ابوالقاسم، ستوده خسرو ایران



 فرخی سیستانی درجای دیگری قلمروسلطنت سلطان محمود را ایران و مردم آن راملت ایران خوانده گوید:


 چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان

که روز افزون بدو گشته است ملک و ملت ایران


واقعیت این است که فردوسی وفرخی سیستانی وعنصری بلخی ومسعود سعد وسنائی ودیگران هرجاکه سلاطین غزنوی را شاه ایران وشاهنشاه ایران وخسرو ایران ویا خدایگان خراسان گفته اند، منظور قلمروسلطنت غزنوی است که افغانستان میراث گرانبهای آنست و وسعتش در عهد سلاطین نخستین غزنوی درست برابرقلمروسلطنت عهد احمدشاه وتیمورشاه وزمانشان ابدالی بوده است.
درشاهنامه فردوسی مناطق یاسرزمین های زیر جزو جغرافیای ایران شمرده شده است: بست، غور یاغرچگان (غرچستان)، بلخ، با میان، تالقان، پنجشیر، گوزگانان،فاریاب، اندراب، بدخشان، باختر، قندهار، کشمیر، نیمروز، زابل یا زابلستان،هری و شغنان وغیره که مثالهای شعری این نامها درشاهنامه وسایرمنابع ادبی سده های میانه دیده میشود.فردوسی گوید:


زایران به کوه اندر آید نخست
در غرچگان از برو بوم بُست
دگر تالـقان شهــر تا فاریاب
همی دون در بلخ تا اندراب
دگر پنجهیر و در بــامیان
سر مرز ایران وجای کیان
دگر گوزگانان فــرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر مـــولیان تا در بــدخشــان
همینست ازاین پادشاهی نشان
فروتر دگــر دشت آمو و زم
که با دشت ختلان برآید برم
چه شگنان ور ترمذ و ویسه گرد
بخارا وشهری که هستش به گرد
همی دون بــرو تا در سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی به نیز
وزآنسوکه شد رستم گرد سوز
سپــارم بــدو کــشور نیــمروز
زکوه وزهامون بخوانم سپاه
سوی باخــــتر بــرگشایم راه
بپردازم این تا در هــــندوان
ندارم تاریک ازین پس روان
زکشمـــــیر وزکابل و قندهار
شمارا بود آنهمه زین شمار

دراین ابیات شاهنامه، بجزمولیان( بخارا) وسغد وترمذ ودشت آمو(تاجیکستان)،که شامل خراسان تاریخی اند،* بقیه همه درقلمروافغانستان امروزی قرار دارند ودیده میشود که همه جا منظور از کار برد کلمه "ایران" در نزد فردوسی وفرخی سیستانی ودیگر شعرای دربار غزنه ، منظور سرزمین های زیر سلطه سلاطین غزنوی بوده است که به شاهان غزنه باج می پرداخته اند.پس بیجا نیست که سلسله های غزنوی، غوری، آل کرت، تیموری، هوتکی و درانی وغیره ... در بسی مواردخود را پادشاهان ایران خوانده اند که از لحاظ اطلاق جغرافیائی بیشتر با حدوداربعه خراسان(افغانستان) تطبیق میکند تا جغرافیای سیاسی ایران امروزه که قبل ازقرن بیستم بنام فارس شناخته میشد.
نویسنده ژرفنگر افغان آقای معروفی در مقالتی زیرنام:" افغان، افغانی، افغانستانی" (بخش چهارم) مینگاردکه : « سخنسرای بی مثال توس(مشهد) تنها در داستان رزم زال با کک کهزاد افغان، شانزده بار کلمهً "افغان"را، سه بار"اوغان" را وسه بار "افغانی" رابکار برده.وابیاتی از ملحقات شاهنامه رابازتاب میدهد:

چنین گفت دهـــقان دانــش پژوه
مراین داستان را زپیشین گروه
که نزدیک زابل بسه روزه راه
یکی کوه بود سرکشیده بمـــاه
بیک سوی او دشت خـرگاه بود
دگر دشت زی هنـدوان راه بود
نشسته درآن دشت بسیار کوچ
زافغان ولاچین وکُــرد و بـلوچ
یکی قلعه بالای آن کـــوه بــود
که آن حصن از مردم انبوه بود
بدژ دریکی بد کنش جای داشت
که در رزم با اژدهــا پا داشت
نژادش زافغان، سپاهش هزار
همه ناوک انداز وژوبین گذار
به بالا بلــند و به پیکر ستــبر
بحمله چو شیر وبه پیکار ببر
ورا نام بودی کـک کُهـــزاد
به گیتی بسی رزم بودش بیاد
درین گفت وگـو بودبا کوهزاد
که آمد خروشی که ای بد نژاد
چه دردژگزیدی بدینسان درنگ
که آمد همه نام اوغان به ننگ
بدیدند کک را چنان بسته دست
گروهی زافغانیان کــرده پست

از این داستان بوضاحت فهمیده میشود، که قوم "افغان" لا اقل همزمان با رستم زال_ قهرمان اسطوره ای افغانستان تاریخی؟ موجود بوده. بلی، قرنها پیش از اینکه فردوسی به سرائیدن شهنامه خود بپردازد، داستانهای رستم دستان، سرزبانها و ورد زبان باشندگان این سامان بوده، که فردوسی همین داستانها را به نظم کشیده و در شاهنامه جاودانه ساحته است.
شهنامه احوال وکارنامه مردان افغانستان قدیم یعنی آریانا وخراسان را یک به یک بازمیگوید. شهنامه از بلخ وغزنه وهریوه وکابل و زابل وبست وسیستان و گوزگانان وخلاصه بلادی، حکایت میکند، که همه جزء افغانستان میباشند. شهنامه با "ایران امروزی" که نامی جدید است و درسال1935، برکشور"فارس" گذاشته شده، هیچ ربطی نمیگیرد. "ایران دقیقی" وفردوسی وفرخی وعنصری وسنائی وبیهقی وگردیزی وبزرگان دیگر،"خراسان" است. یعنی پیشکسوت افغانستان، ونه کشور "ایران امروزی". دانشمندان ایرانی با وجود تبحر علمی، وقتی پای ناسیونالیزم؟ (ایرانیگری؟) ومذهب به میان می آید، همه معاییر علمی رازیر پای میکنند واز بیطرفی علمی، چشم می پوشند. از همین خاطر است که تمام مفاخرتاریخی وعلمی منطقه را، به کشورامروزی "ایران" منسوب میسازند. اما اینکار تجاوز بالعنف در حق تاریخ وعلم است.» (۱۹)
به ذکر چند نمونه از شعر ونثر عهد غزنوی ، کُرت وتیموری وبعدتر توجه کنیم، فرخی سیستانی گوید:


 شیــرنر درکـــشور ایـــران زمـیـــن ـــ از نهیــبش کـــرد نــتواند زیان

 هیچ شه رادرجهان آن زهره نیست ــــ کــوسـخن راند زایـران برزبان


مسعودسعدسلمان گوید:


 به هرشهری که بگذشتی به آن شهراین خبرده

 که آمد بـــر اثر اینک رکاب خســرو ایـــــران


سنائی گوید:



 آنکه تاچون دست موسی طبع راپرنورکرد

ملک ایــران راچــو هنگام تجلی طـورکرد



 مولف تاریخ وصاف درحق شمس الدین کرت حکمرانان هرات آورده است :«که مصداق این دعوی آنست که سال هاست شهریارایران، خسرو بروبحر شمس الحق والدین که روزگارامرونهی او را رام باد ...»(۲۰) وجیه نسفی، محمدکرت راسالارایران خوانده گوید:



بسال ششصد وهفتادوشش مه شعبان ـــــ قضا زمصحف دوران چوبنگریست بفال

بنام صـــــفــدر ایــرانیان محــمدکُــرت ــــ بــــرآمـد آیــت الشمس کــورت درحال



 درسال ۸۱۸هجری چون بنای قلعه دارالسلطنه هرات(حصاراختیارالدین) را گذاشتند،برکتیبه کاشی آن قصیده ای نوشتنددرمدح شاهرخ که این سه بیت از آن است :

ایا پــادشاهی کــه بر روی دفــتـر ـــ کلامی نیامــد زمدح تو خوشتر

شهـنشه الغ بیگ وسلطان براهیم ــــ که هستند شایسته تخت و افسر

یکی رانشانده است برتخت توران ــــ دگرکرده از بهرش ایران مسخر


ظهیرای هروی دروصف هرات گوید:



به توصیف گل وگلزارایـران ـــــ سواد اعظـم و چشم خراسان

 هرات آیـینه رخــسار عالم ــــ گــلی بــر گوشه دســتارعالم


 
سجع مهر محمودهوتکی بدینقراربوده است :


سکه زداز مشرق ایران چوقرص آفتاب ـــــ شاه محمود جهانگیر سیادت انتساب

دین حق راسکه بر زر کرد از حکم اله ـــــ عاقبت محمودباشد پادشاه دین پناه

یا: دولت سلطان حسین نابود شد ـــــ شاه ایران عاقبت محمود شد (21)


مرحوم
 داکتر جاوید درارتباط به تغییر نام کشورپارس به ایران از قول دکترسید شهرام ایرانبومی، مینویسد: «بنابر اسناد موجود، درماه دسامبرسال ۱۹۳۴میلادی برابربا دیماه شمسی وزارت امورخارجه ایران به موجب بخشنامه ای (متحدالمال)که برای نمایندگی های سیاسی خود درکشورهای خارجه ارسال داشت دستوردادکه از اول فروردین سال۱۳۱۴شمسی برابر با۲۲مارس۱۹۳۵میلادی بجای کلمه «پرس» و «پرشیا»کلمه ایران بکاربرده شود. منبع باز مینویسد: به لحاظ تاریخی قدمت شکل گیری واژه «پرشیا»به بیش از دوهزارو پانصد سال پیش برمیگردد. درحالی که کاربردلفظ «ایران» در عمل قادرنیست بارتاریخی محتوای که پشتوانه فرهنگی تمدن ایران را در زبانهای خارجی در برمیگیرد، اداکند. خلاصه لفظ ایران و ایرانی بمعنای اعم کلمه مترادف است با لفظ آریاو آریائی که اطلاق میشده است برنژاد، زبان و فرهنگ و تمدن آریائیها.»(۲۲) بدینسان دیده میشود که کلمه «ایران» بیشتر با کلمه «آریانا» همخوانی دارد واز لحاظ تاریخی بیشتردرمورد کشورما کار برد داشته تا سرزمین ایران که در عهد سلطنت پهلوی نام رسمی کشور ایران گردید.
افغانستان: دو دانشمند افغان: یکی میرمحمدصدیق فرهنگ در کتاب«افغانستان درپنج قرن اخیر» ودیگری داکتر جاوید دررساله «اوستا» در ارتباط به قدمت نام افغانستان گفته اند: برای نخستین مرتبه درآغاز قرن ۱۹در قرارداد میان ایران وانگلیس تذکررفته(۲۳) ودکتورجاوید براین پافشاری دارد که نام افغانستان بطور رسمی بعد از تجاوز نخستین انگلیس بر افغانستان درمعاهده شاه شجاع با انگلیسها درقندهارذکرشده وپس از۱۸۳۹میلادی نام رسمی کشورماشده و قبل ازآن وجود نداشت.( ۲۴) باید یادآورشوم که: نام «افغانستان» قرنها پیش ازتاسیس دولت معاصر افغانستان در۱۷۴۷ معروف بوده واین نام بطور مشخص در زمان حکمروائی ملوک کُرت (یاکُرد) هرات در نیمه قرن هفتم هجری بر سرزمینی اطلاق میشد که از وادی فراه آغاز میشد و به استقامت جنوب و جنوب شرق تا کوه های سلیمان در وزیرستان وکناره های رود اتک امتداد می یافت .
سیفی هروی در ارتباط به احیاء مجدد هرات مینویسدکه: درسنه ۶۳۴هق =۱۲۳۶میلادی خان بزرگ، اوکتای قاآن، فرمودتاهرات را احیاء کنند وعده ئی ازاسیران را که بعد از نخستین بار تسخیرهرات در ۶۱۸هجری= ۱۲۲۱میلادی از آن شهرکوچانده بودندباز گردانند، دیدندکه در پیرامون ویرانه های شهرتقریباً نه روستائی بودو نه حیوان کاری برای زرعت و «جویها انباشته شده است.» وبدین سبب نخستین ساکنان هرات ناچار خودبجای گاو، گاو آهن و خیش میکشیدند. قرار براین شده بود که هرمردساکن هرات سه من گندم (=۷۰۰، ۳کیلوگرام) در پنجاه «کوتک خاک» بکارد و از برکه وحوض آبش دهد.( ۲۵) وبه امر قستای شحنه جدید مغول «هنگام زرع از وضیع وشریف دو _ دوجوغ( یوغ) میکشیدند و دیگری معیاد راست میداشت وبدین نوع زمین را شدیارمیکردند و تخم میپاشیدندو پنبه میکاشتند و چون ارتفاع انتفاع گرفتند وپنبه برداشتند، بیست مرد تناور را که در سرعت سیران برطیران طیور مبادرت گرفتندی ، هریک با پشتواره بیست من پنبه به «افغانستان» فرستادند تا از آنجا دراز دنبال(گاو) و ادوات دهقنت آوردند.» (۲۶)
این روایت به وضوح موقعیت افغانستان را درجنوب نزدیک هرات نشان میدهدو اگر این افراد توانائی انتقال بیست من پنبه را تادو صدکیلومتر داشته بوده باشند، این فاصله تامرزفراه میرسد. پس معلوم میشود که درعهد سیفی ، افغانستان وافغان به قبایل مسکون در فراه و هلمند تا قندهار را میگفته اند. ولی از مطالب دیگر تاریخنامه سیفی برمی آید که قلمرو افغانستان آن روزگاردرجنوب شرق تا کوه های سلیمان و رود اتک میرسیده است.( ۲۷)
هنگامی که احمد شاه درانی بنای دولت مستقل افغانستان را میگذاشت، برایش این بسیارمهم بود که او بنیاد دولت مستقلی را اساس گذارد که دیگر مردم افغانستان حاکم بر سرنوشت خویش باشند و به هیچ قدرت یا دولت دیگری منبعد باج و خراجی نپردازند. نه اینکه قلمرو پادشاهی او باید حتماً افغانستان نامیده شود یا حتماً خراسان. و اما چگونه ممکن است که سران اقوام جرگه کنند ومدت نه روز برای انتخاب یک زعیم از میان اقوام متنفذ به گفتگو وکنکاش بنشینند، ولی آخر ندانند که این زعیم برکدام قلمرو ویا چه سرزمینی فرمان براند؟
پرواضح است که هنگام انتخاب احمدشاه به پادشاهی ، برایش به عنوان پادشاه افغانستان، دعاخوانده شده وازسوی اعضای جرگه تبریک وتهنیت گفته شده است.عدم موجودیت فرمانی مبنی بر فیصله جرگه مشران قبایل دراین خصوص ، دلیل آن شده نمی تواند که نام کشور ازتوجه شخص احمدشاه ورجال و سران اقوام سهیم در جرگه انتخاب پادشاه، بدور مانده باشد. آنچه این منطق را تقویت میکند این است که مرکز اقتصادی و تجارتی افغانستان آنوقت، شهرقندهار بر سر شاهراه تجارتی خراسان و هندوستان قرار گرفته بود و احمد شاه درانی نیز در شهر قندهار که مرکز اقتصادی واداری افغانستان آن روز بود، بر تخت پادشاهی جلوس نمود. و هیچ تردیدی وجود ندارد که احمد شاه درانی هنگام انتخاب و جلوسش به تخت شاهی، بنام پادشاه افغانستان خوانده شده است ونه بنام پادشاه خراسان . زیرا احمد شاه خودمیدانست که خراسان خیلی بزرگتر از قلمروی است که او به عنوان پادشاه در برابر مردم سوگند وفاداری یاد کرده بود. و چون نام افغانستان در نزد مردم و سران اقوام ورجال آن زمان یک نام قبول شده ومعروف بود، لهذا با توسعه قلمرو و سلطنت درانی ، این نام (افغانستان) بر تمام قلمرو حکومت احمدشاه درانی اطلاق شده رفت .از این است که احمدشاه درانی در دوران حیات خود هیچگونه حکمی صادر ننمود که مردم باید صرف از کشور و قلمرو حاکمیت او بنام افغانستان یاد کنند. فیض محمدکاتب هزاره در موردوجه تسمیه افغانستان می نگارد:«این مملکت ... درزمان اعلاحضرت احمدشاه که بعد از انقراض اعلاحضرت نادرشاه درسال ۱۷۴۷ میلادی مطابق 1160 هجری براریکه سلطنت جلوس نمود زیادتر موسوم به «افغانستان» شد واظهر اینکه به اعتبار کثرت وانبوهی مردم"افغان" که دراین مملکت ساکن و متوطنند، به زیادت لفظ"ستان" دراخیر افغان به «افغانستان» نامزدگردیده است.»( ۲۸)
به نظر میرسد که احمد شاه درانی پس از آنکه مشهد و نیشاپور و تون و طبس و قاین را در ۱۷۵۰ و ۱۷۵۱م فتح و ضمیمه قلمرو افغانی نمود ، از بکار بردن نام خراسان به عنوان قلمرو حاکمیت او بدش نمی آمده و بیجا نیست که محمودالحسینی منشی دربار او در تاریخ احمدشاهی او را پادشاه خراسان خوانده است . خراسان غربی که مرکز آن نیشاپور بوده است از روزگاران قدیم تا کنون جزئی از قلمرو ایران بوده و امروز هم به همین نام مسمی است. فقط در عهد احمدشاه درانی از ۱۷۵۰ ببعد تا عهد زمانشاه یعنی۱۸۰۰ میلادی برای مدت پنجاه سال جزو امپراتوری درانی قرار گرفت، ولی از آغاز قرن نزدهم دوباره بکشور ایران ملحق گشت.با شرح مطالب بالا معلوم شدکه افغانستان بخش عمده خراسان تاریخی بوده است که امروز فقط دوبخش آن درافغانستان ویک بخش آن درایران ویک بخش آن درترکمنستان، ازبکستان وتاجیکستان قراردارد.
برخی از بیماران سیاسی در طی سالهای اخیر(بخصوص ازدهه ۹۰قرن قبل ببعد) طرح تغییر نام کشور را به عنوان «خراسان » به میان کشیدندو باری در نشرات برونمرزی نیز آنرا با آب و تابی عنوان نمودند که خوشبختانه مورد استقبال مردم چیزفهم و هوادار وحدت ملی افغانستان قرار نگرفت، زیرا میدانستند که هدف چنین طرح هایی اساساً تجزیه کشور است و به سود دشمنان افغانستان ، که هرگزچنین مباد!
واما درهمینجا میخواهم خاطر نشان سازم که نام افغانستان چه از نیمه قرن هیجدهم گذاشته شده باشد وچه از آغازقرن نزدهم ، وچه از ۱۷۴۷به بعدرسمیت یافته باشد، نکته بسیارمهم اینست که این نام امروزه درجهان و نقشه دنیاو نزدمجامع بین المللی یک نام پذیرفته شده ومسجل شده است وبه آدرس این نام و مردمان آن صدها وهزاران مقاله و کتاب و نشریه نوشته وچاپ شده است. جاگزینی نام دیگری برای این کشور، نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه برمشکلات دولت وملت می افزاید، افتراق قومی را دامن میزند وتفاهم ملی را خدشه دار میسازد.درد کشور ما وجود نام آن نیست که با تغییردادن آن علاجش ممکن گردد. و فقر و تنگدستی و مرض و بیماری و جهل و بیسوادی ، خرافه پسندی و تعصبات زبانی و قومی نابود گردد. سطح شعور اجتماعی و فرهنگی مردم ما بیکباره بالا برود و دموکراسی و عدالت اجتماعی ، جانشین بی عدالتی ها و استبداد و خود سری ها شود.درد کشور ما را بایستی در سنتها وباورهای خرافی وآداب ورسوم قومی ومحلی ومذهبی وفقدان بی سوادی وعدم دسترسی به دانش وتخنیک معاصر دانست. تازمانی که سطح آگاهی و شعوراجتماعی مردم مانسبت به آنچه هست بالا نرود وازدانش وتخنیک معاصر بی بهره باشد، باتغییرنام کشور جامعه ماازفقر وبدبختی تاریخی که گریبانگیرماست، نجات پیدا نخواهد کرد.

به هرحال انتی پشتونها یا "افغان ستیزها" حتما متوجه خواهندبود که افغانها با همه خصلت های بدوی وقبیلوی خود بالاخره از سایر اقوام کشور پیش گام ترشدند وموفق به تاسیس دولت مستقلی درقندهار،جایی که افغانستان نامیده میشد، گردیدند وبعد باتوسعه حاکمیت شان این نام برتمام قلمروی اطلاق شد که از حکومت مرکزی فرمانبرداری میکردند. تلاش بخاطر تعویض نام کشورتلاش بیهوده وناکامی خواهد بود، چونکه این نام بر این کشور مفت ورایگان بدست نیامده واز سوی کسی ویا گروهی به«افغانها= پشتونها» سوغات داده نشده که هروقت دل کسی بخواهد، سوغات خود را پس بگیرد.پشتونها برای بقا ودوام آن قربانیهای بیشمار داده اند وبازهم خواهند داد.تفرقه اندازی های قومی وزبانی ومذهبی نیز جای را نخواهد گرفت وافغانستان از این بحران مدخلات اجانب نجات خواهدیافت وروسیاهی برای دشمنان آن باقی خواهدماند.


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی ایمیل  
پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 3:52 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
نظیر نوشته است:
tolafghan.com




آیا افغانستان یک نام جعلی است ؟ و آیا میتوان قوم پشتون را نابود کرد ؟
کاندیدای اکادمیسن سیستانی (بارکزی)

دوهفته قبل مطلبی با بندی از سرودملی جمهوریت سردار داؤدخان را به اطلاع هموطنان رسانیدم و اینک باردیگر با تجدید نظر برهمان نوشته میخواهم یادآور نکات دیگری شوم که شنیدن و خواندن آن مو براندام هر افغان با احساس و وطن دوست راست میکند.

از دو دهه بدینسو جنجال برسر تغییر نام افغانستان و تغییر هویت ملی در برخی از حلقات روشنفکری غیر پشتون براه افتاده و بالاخره در نشرات برونمرزی از سوی قوی کوشان مدیرمسئول هفته نامۀ امید، و ازقول لطیف پدرام مدعی ریاست جمهوری افغانستان ، مطرح شد که افغانستان یعنی وطن پشتونها. و بنابراین نام "افغانستان" ازسایراتنیکها سلب هویت کرده است، پس اتنیکهای غیر پشتون نباید خود را "افغان" بگویند و برای تبیین هویت خود باید کلمۀ "افغانستانی" را بکار ببرند تا بدینوسیله نشان داده باشند که "افغان" نیستند، بلکه باشندۀ افغانستان اند. همچنان آنها مدعی شدند که نام افغانستان، یک نام جدید است و پیش از آن این سرزمین بنام "خراسان" و"آریانا" یاد میشده که سابقۀ آن نامها به دوران قبل از اسلام و قبل از میلاد میرسد. پس باید نام افغانستان، به " خراسان" یا "آریانا" تعویض گردد. یکی از جرایدیکه پیوسته و بلا وقفه این شیپور را از امریکا پُف میکند، هفته نامه امید به مدیریت آقای قوی کوشان است.



پاسخی به مقاله تحت عنوان

(آیا افغانستان یک نام جعلی است و آیا میتوان پشتون ها را نابود کرد؟)


پامیر پارشهری

هندوستان 28 سپتمبر 2007

در همین تازه گی ها باز به مطلبی سر خوردم از اکادمیسین سیستانی تحت عنوان (آیا افغانستان یک نام جعلی است و آیا میتوان پشتون های را نابود کرد.)

در نوشته جناب شان چند نکته ارزیابی گردیده است به این قرار:

1 تغییر نام افغانستان را که به قول شان از طرف آقای پدرام و هفته نامه امید مطرح شده است محکوم نموده اند.

2 تعدادی از اشخاص و نشریات و کتابها را به عنوان عناصر و عوامل مغرض برای تجزیه افغانستان وتحرکاتی از این قبیل عنوان داشته اند.

3 داستانی را بنابر چشمدید خود در مورد اظهارات همایون تندر یک از سفیران افغانی در اروپا مبنی بر مخالفت وی با پشتون ها ذکر کرده است.

4 به قول شان شورای نظار و سایر قوت های شمال نتوانستند فقط هشت هزار طالبان پشتون را از بین ببرند و نیت جنو ساید داشتند.

من که یک جوانم و در بطن تحولات ناگوار کشور پرورش یافته ام و همه وقایع برایم کاملاً ملموس بوده است بناً قضاوت هایم را که فکر میکنم خیلی بیطرفانه اند در مورد موضوعاتی که جناب اکادمیسین ابراز داشته اند اینطور خلاصه مینمایم:

1 نمیدانم شما با تغییر نام افغانستان از روی درک اینکه اینکار هیچ سودی به هیچ کس ندارد مخالف هستید یا غرض شئونیستی دارید که خدا کند اینطور نباشد؛ به هر صورت من با شما به عنوان یک روشنفکر به این عقیده هستم که تغییر نام ها، بیرق ها، سرود های ملی و این چیزی هایی که در طول زنده گی ام دیده ام فقط و فقط ارضای خودخواهی های گروه ها بوده و بس.

2 در قسمت دیگر شما افراد و نشریاتی را دستان مغرض برای تفرقه قلمداد کرده اید و ازآن جمله ادعاهای چنگیز پهلوان را در باب پشتون ها نکوهش کرده اید؛ این حق تان است حق دارید که مخالفت خودرا ابراز کنید. ولی آنچه درد آور است اینست که شما با بسیار سطحی نگری و خلاف ارزش رتبهء اکادمیسینی تان اظهار داشته اید که چنگیز پهلوان چون با کدام شخصیت پشتون دیدار نداشته است پس این گونه برداشت های ضد پشتونی را از لطیف پدرام و یا احمد شاه مسعود گرفته باشد و به تعقیب این گفتهء تان سوال میکنید که چرا از احمد شاه مسعود گرفته باشد؟ و جواب آنرا میدهید که:

بروس ریچاردسن به استناد کتاب -I is for Infidel-From Holy War to Holy Terrror-(صفحه ١٠)نوشتۀ "کاتی گانونKathy Gannon" که مدت ١٨ سال درمورد افغانستان مطلب نوشته، در مورد سیاست پشتون زدائی مسعود مینویسد که:

«مسعود یک شخص پراگماتیک بود وقراردادهای زیادی با اتحادشوروی امضاء کرد و درسالهای اول تجاوز و اشغال شوروی گروه های قوم پشتون را از دره های متصل به کوه های هندوکش که وطن آبائی اوبود، نابود ساخت تا قدرت وتسلط مستقل خود را درشمال مستقر سازد و نشان بدهد که تاجکها درشمال کشور بی رقیب میباشند.»( آئینه افغانستان، شماره ١٠١، ص٤٩)

حال قضاوت این موضوع را اولتر از همه به وجدان خواب آلود و یا فکر ناقص خود تان واگذار میکنم و میگویم که: از یکسو میگویید که چنگیز پهلوان بنابر معلومات و یا تحریک لطیف پدرام یا احمد شاه مسعود در مورد پشتون ها حرفهایی ناشایسته زده است چرا که به گفته شما چنگیز پهلوان تذکر نداده است که با کدام شخصیت پشتون تبار ملاقات داشته و برداشتش از وی بوده باشد. یعنی چنگیزپهلوان ملاقاتی با کدام پشتون نکرده است بناً چون ملاقاتی نداشته حتماً از طریق پدرام و مسعود این برداشت و شناخت را کسب کرده است. ولی فقط سطوری بعد گفته های یک نویسنده را در مورد سیاست پشتون زدایی مسعود که با مسعود ملاقات نداشته ( چه خبرکه شاید با تعدادی از شئونیستان عظمت طلب ملاقات کرده باشد) موثق میدانید و به این ترتیب روی خودرا سیاه میسازید و از اصول تحقیق، نویسنده گی، منطق و روشنفکری انحراف میورزید. من به عنوان یک بیطرف و با توجه به قضیه در اظهارات هر دو شک دارم خصوصاً با توجه به معیار عالمانه ای که شما وضع کرده اید و ملاقات یک نویسنده را دال بر موثق بودن اظهارات وی پنداشته اید. شما خود بگویید برداشت شما چقدر به رتبه علمی تان نتاسب دارد؟

3 در مورد چشم دیدتان از سفیر افغانستان و ضدیت وی با پشتون ها باید بگویم من دلیلی ندارم که آنرا رد کنم و دلیلی ندارم که آنرا تائید کنم. ولی یک چیز را لازم به تذکر میدانم و آن اینکه چرایک فرد غیر پشتون اینقدر از پشتون ها نفرت داشته باشد چرا؟ آقای اکادمیسین سیستانی چون شما یک شخص اکادمیک هستید خود به آن پاسخ بیابید زیرا از قدیم گفته اند که تا باد نوزد برگ تکان نمیخورد.

4 در قسمت جنوساید ائتلاف شمال نوشته اید. یکبار هم که شده وجدان خوابیده خودرا از خواب غفلت بیدار سازید واز تخم قبیله سالاری خود برون آئید، متولد بشوید به بلوغ برسید و انسانیت را تجربه کنید که چقدر زیباست.

من نمیدانم که کدام فردی از شمال افغانستان به قصد جنوساید به جنوب رفته است. خجالت نمیکشید با این اتهام. آن انسان هایی با تفکراتی نظیرشما بودند که نه تنها انسان بلکه جنوساید را بر گیاه و خاک و آب تطبیق کردند و حتی آنگاه که گیاهی و نباتی پیدا نشد سنگ هارا جویدند تا مگر جنون هاری فرهنگ ستیزی شان را ارضا سازند. شکر خدا که بالاخره کسی از شما پیدا شد که طالبان را از خود قلمداد میکند. آیا همین شما استادان و اکادمیسین مابان نبودید که تا دیروز در رادیو ها اطلاق نام پاک پشتون ها را بر طالبان گناه میدانستید؟ولی امروز آنهارا حافظ تفکرات پوچ خود میدانید و به آنها افتخار میکنید.

دیگر اینکه در سراسر مطلب غیر منطقی شما یک ترس عجیبی از حکومت فدرالی احساس میشود. فکر نکنید که من با حکومت فدرالی موافقم و این حرف را میزنم. ولی شما چرا اینقدر از حکومت فدرالی هراس دارید؟ شاید بگویید که بخاطر اینکه اوضاع افغانستان مساعد اینکار نیست و زمینه دست اندازی های خارجی هارا مساعد میسازد دیدید که من از قبل جواب شما شئونیستان را خوب میدانم. اگرهدف تان ابقای عظمت طلبی پوچی که از آن به جز از چند فامیل طفیلی دیگر به کسی چیزی نرسیده است، نباشد پس چرا اینقدر سرسختانه و بطور غیر منطقی با یک حقیقت که نام آن تغییر و تحول است مخاصمت میورزید. اگر کسی میخواهد از طریق مبارزات سیاسی خواستار نظامی غیر از نظام فعلی شود چه خطایی را مرتکب شده است؟ من به عنوان یک روشنفکر به همه حق میدهم برای سرنوشت خود فعالیت داشته باشند ولی شما چرا نه؟

در اخیر از شما اکادمیسین روی کاغذ یک سوال دارم و آن اینکه : دلیل عقب مانده گی افغانستان در دونیم قرن اخیر که جهان شاهد انکشاف و ترقی مساوی و یا بیشتر از تمام ادوار تاریخی خود میباشد از کی و از چیست؟

در این دو نیم قرن مراجع تصمیم گیر در افغانستان کی ها بوده و ما چرا عقبمانده ترین کشور دنیا هستیم. جرئت آنرا دارید به این سوال پاسخ شفاف بدهید؟ افسوس که با شما در یک مناظره آزاد رادیویی یا تلویزیونی نیستم تا القاب باد آورده و عقاید جزامی تان را به پیشگاه حقیقت به خاک اندازم و چه تاجک تبارانی مثل شما و چه پشتون تبارانی مثل شمارا روی سیاه انظار عامه سازم.

:16:


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 3:59 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
شقایق شاهی نوشته است:
از طرح پوهنمل بصیر کامجو می ترسید و بعد به مجاهدی شریف بی مانند نظیر احمدشاه مسعود و فرزند برومندش دشنام می دهید و ارد بزرگ دانشمند ایرانی را پرده نشین می گویید . برای همین طرح پوهنمل بصیر کامجو را اینجا می آورم :






طرح سیاسی تغییرنام افغانستان به «خـراسان» مدخلی در راه صلح جاویدان

......................................


رمضان پنجابی ازعالم مهاجرت محل سکونت : :مهاجر ایمیل :

بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تبریک سال نو به همه هم وطنان عزیز وآرزوی فردای بهتر
سلام گرم تقدیم می کنم به همه روشنفکران وطن عزیزم افغانستان ،سرزمین کهن ومهد تمدن ،ازیادوخاطره تمدن کهن لذت می برم ،ازداکترصاحب کامجوتشکر وسپاسگزاری می کنم ،ازطرح شایسته خود دفاع کنید زیرانام وعنوان یادآورتاریخ ملت است ،نام کنونی کشور به هیچ وجه نمی تواند تاریخ کهن وتمدن باستانی مارادرذهن تداعی کند مخصوصا که بااعمال خشن وقرون وسطائی جریان بدنام طالبان ،کلمه افغانستان ترور،خشونت ،جهل ،عقب افتادگی ،وحشت وموادمخدررادرذهن تداعی می کند ،طرح شما رابفال نیک گرفته ازشما حمایت می کنیم وازهمه روشنفکران آگاه هم وطن درخواست حمایت ازاین طرح رادارم / موفق باشید


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 5:13 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
اسم : Mihan-doost محل سکونت : :Perwan ایمیل :



این چیز های ای که این اغایان در باره ای نوشته ای درست و خردئندانه ای دوست ئما نوشته اند همه از روی تعصب و تنگ اندیشی است چونکه ئقاله و نوشته این استاد یار را نخوانده اند و اغاز به نوشتن و لفاظی و موضوعاتی که هیچ ارتباطی با این نوشته ندارد نئوده و کرده اند. ئاو دیگر کشور از زئین یا از خاک تا اسئان و هوا فرق داریئ .، دیگر کشور ها دانند و کارهایشان.،دشواری خود را ئا دانیئ کارگزاری دیگر کشور ها به دوش خود شان. نئ اسئ به این کشور خراسان بهترین لقب است حقیقت تلخ است ای برادر وباید پزیریفت


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 5:16 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
شقایق شاهی نوشته است:
اسم : Mihan-doost محل سکونت : :Perwan ایمیل :



این چیز های ای که این اغایان در باره ای نوشته ای درست و خردئندانه ای دوست ئما نوشته اند همه از روی تعصب و تنگ اندیشی است چونکه ئقاله و نوشته این استاد یار را نخوانده اند و اغاز به نوشتن و لفاظی و موضوعاتی که هیچ ارتباطی با این نوشته ندارد نئوده و کرده اند. ئاو دیگر کشور از زئین یا از خاک تا اسئان و هوا فرق داریئ .، دیگر کشور ها دانند و کارهایشان.،دشواری خود را ئا دانیئ کارگزاری دیگر کشور ها به دوش خود شان. نئ اسئ به این کشور خراسان بهترین لقب است حقیقت تلخ است ای برادر وباید پزیریفت



اسم : adib محل سکونت : :usa ایمیل :

در پاسخ زیر نکات ریزی به چشم می خورد و آنهم اینست که قاتلان اجمدشاه مسعود چه کسانی بوده اند!!!!

برا ی مهین دوست میگویم که اگر این حقیقت تلخ است حتما شیرنی انرا اقای احمد شاه مسعود بیچاره چشیدند ایشان هم در سخنرانی های فاتحانه خود همچو مسایل را مطرح کردند بدو ن انکه متوجه عواقب خطیر وسنگین ان باشند وقتیکه مرحوم متوجه این خطا سیا سی شد گپ از گپ گذشته بود ... ای بسا ارزو که خاک شده... کوشش کنید دوست عزیز که به چیز های مثبت با ندشید تا سبب ترقی وتعالی کشور ویرانه ما باشد...در پس مسایل منفی و منزجر کنده وقت خویشرا ضایع نسازید.... به تاریخچه پیشرفت و تمدنجهان نگاه کنید و انرا دقیق مطالعه بفرمائید بعدا خود میدانید که کدام فاکتور سبب پیشرفت .،اتحاد ویکپارچگی وملت سازی شده وکدام عوامل سقوط .، بدبختی و انتزاع ملت ها شده است ....عزیزم به طالب که مفکوره استاد کامجو را داشت میگویم مرتجعین وعقبگرا چون کشور را چند قرن به عقب میبردند ونتیجه کارشان همه خونریزی شد از کامجو عین ثمره را دارد .. با فرق اینکه طالبان پشتونو کامجو تاجیک است اما ریشه منفی در هردو تیزس وجود دارد. وسلام


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 5:18 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
اسم : Hazaristan Bastan محل سکونت : :Bamyan Bastan ایمیل :

محترم بصرکامجو درودبرشما وافکار شما که خواسته ای بشتراز بست ملییون انسان ازاده باهم برادر وهم سرنوشتی است که بخصوص در یگ قرن توسط معامله گران پته خزانه پشتون درنیهایت قتل عامها اوارگیها فقر بیهویتی بیوطنی قرارگرفت اند. وبجای اب ونان زهر نو شانیده شده اند. سرنوشت خویش را بدست قبیله ای تمدن شکنی سپرده ایم که ارمغا نشلن جزشیون وافغان نبوده است. ماگرسنه گان روی گنج هستتیم که دگران ازهزا ران کیلومتر وبادم سازی مزدران منتقه ایشان برای غارت گری ان گنج منحصربفرد لشکر کشی نموده اند.
وملتهای عزیز کشور اواره روزگار گردیده وخودنیز دست بگدای جهان درازنموده اند ونمیدانیم این پته خزانه دروغی بدرد چوقت خواهد خورد?
من بحیث اعزای ان جمعیت ملیونی ومحکوم ومحروم نگهداشته شد ه ازپشنهاد برادرعزیز خود بصرکام جو قویا حمایت مکنیم وازاعزای مجلس ملی وپارلمان کشور که اکسریت متلق انرا ملیتهای غیر افغان تشکیل مدهند جدا درخواست مکنم از پشنهاد مترح شده حمایت نموده وبرای روحیه ای ملی وهمدلی بین اقوام برادر نا م افغانستان را به (خراسان )تبدیل نمایند. اگر مخالفین به خراسان قناعت ندارند ? ( جمهوری کوشانی) را انتخواب نمایند. اگر این موضوع ازطریق ( قانونی )حل نشود? اقدام نظامیرا ممکین است درپی داشته باشد. چون افغان ها بعدازبه قدرت رسیدنشان همواره تشنه بخون ملیهای چون هزاره ازبک تاجک بلوچ و......بوده اند. نماینده گان ملیهای باهم برادر اگرتوجه جدی نداشته باشند? مسول خونریزی های نسلهای اینده خواههند بود.... درودبرملت بزرگ ومتمدن خراسانی وکوشانی. درود برهزارستان باستان.


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خرا
 پست ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1387, 5:21 pm 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
اسم : Kanishka Buda محل سکونت : :Aorazgon Hazaristan ایمیل :

اقای افغان !
فرا موش کردی که خراسان مرا س دار تمدن شکوه مند کوشا نی بوده است. وا ن موریخ نامدار هم کور وهم پدر نا مشروع ان فرزند نا مشروع وبرخواسته از لابلای قوم کوچی ورانده شده قلعه ای خیبر عربستا ن وسازنده گان دروغین پته خزانه بوده است.
مخا لفین مقا له ا قای بصر کا مجو توجه نما یند !
قزاقستان . ازبکستان. ترکمنستان. قیرقزستان. تجکستان ودگرکشورهای اسیای وکشورهای عربی اولا سر زمین های اصلی خود شان هستند. دوما . درکدام یگ از کشورهای نا مبرده شده با بحران بیهویتی وقتل عا م ملی روبروبوده وکدام یگ ازملتهای ان برخوا سته تا دگر هم وتنا نش را هم چون شما پشتون های افغان صفت وفا شیست بنسل کوشی پرداخته ودست داشتهای فرهنگی وبشریشان را به غارت و متبا قی ان ران بخاک وملتش را اواره ای روز گار سا خته است ??? تا حالا شیندی که قسمت از سرزمینش چون شما بخاطر منا فع خیا نتبار وقبیله ای جنایت پشه خود به بگا نگان بفروشد? ودلا لی وطنش را بکند??? چون شما ازین نیستیید وذره ای مهر نسبت به ا ین سرزمین ندارید. شما میدانید وهمان خیبر بازار پشاورتان. روی دگر فرهنگ انسانی حا کمیت دارد . برما با ا ن پشینه ای شکوهمند تمدن که دا شته وداریم نظا م جنگلی وطن فروشی.تریاک .باندهای کشتار جمعی وادم فروشان بین اللملی حا کمیت مکنند. رفتار اروپای ها نسبت ملت های شان با برخرد فا شستی پشتون افغان نسبت بدگر ملیتهای سا کین کشور اصلا همسوی ندارد که هیچ .بلکه در تضدا د متلق با نظام انسا نی است.درکشور های امریکای شنید ید که پس از 500 سال مبارزه ای بومی های امریکا موفق شدن چندین کشور از جمله ان ها بومیهای بلیوی استقلال ملی وکشوری خویشرا با تمام قدرت برد ست گرفته واستلال شان را در جهان بر خلاف امریکا اعلام نمودند. وبه استعمار 500 اروپای ها بخصوص اسپا نیایها پایان دادند.واین روند درسراسر امریکا در حال گسترش هست. این حق ملتهای با هم برادر هزاره تاجک ازبک دگربرادر غیر افغان است تا دست بدست هم داده وبرای حیفظ براری وبرادری همشه گی نا م( خراسان )و بگفته ای دوست دگر مان اقای هزارستان ( جمهوری کوشانی )را انتخاب نمایند. از همه نما ینده گان مجلیس کشور تقاضاداریم طرح پشنیهادی اقای بصر کامجو را برسی وتصویب نمایند . چقدر این نام ازار دهینده افغان رابرخود وملیون هموطن خود تحمیل ? قسم بخدا ج رازی نیستیم نسلهای اینده ای مان شاهید ودچار فاجعهای ملی وفرهنگی باشند. مرگ با وقار وپور افتخار بهتراز زندهگی د ر ذلت وبرده گیست. ما هم دوست داریم باکمال افتخار وغرور ملی بگویم درود یر جمهوری خراسان و کوشانی.

:226:
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher