X
تبلیغات
رایتل

"ارد بزرگ" و "احمد شاه مسعود" (بررسی نقش آنها در تغییر نام افغانستان به خراسان)

 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 2:27 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
تصویر

فارسی زبانان افغانستان متحد شوید و

کوچی های ظالم و مهاجرین پشاوری را از تخار خارج نمایید
تصویر
بحرانی شدن روز تا روز اوضاع امنیتی و تعصبات قومی حکومت کرزی ، ما مردم فارسی زبان مشرقی را به این نکته مهم متوجه ساخت کهM Ibrahim فارسی زبانان باید جبهه متحد و قوی را ایجاد نمایند.

عدم و نبود جبهه متحد فارسی زبانان فاجعه ایست خطر ناک که تدوای آن مشکل خواهد بود اگر همین حال کینه و کدورت های بیجای را از دل خود دور نکنیم و دست به دست هم ندهیم و در مقابل افغان ملتی های بیسواد نه رزمیم فردا ناوقت خواهد بود.

بی اعتمادی مردم مشرقی زمانی افزایش یافت که قوماندانان جنگی که هر یک شان در دولت امروزی ریس جمهور و وزیر هستند 70 فیصد پول قرض جامعه جهانی را به بانک های خارج فرستادند و 30 فیصد پول را در مناطق و قبیله خود شان به مصرف رساندند ودر مناطق فارسی زبانان حتی5 فیصد بازسازی هم نشده است.

حکومت متعصب که متشکل از قبیله است نه تنها در قسمت بازسازی در مناطق فارسی زبانان توجه نمیکنند بلکه پشتون های مسلح را تشویق به حمله بالای فارسی زبانان مینمایند و از فارسی زبانان مشرقی حتی در بعضی موارد باج میگیرند.

کشتار افراد فارسی زبان در مشرقی و بهسود سبب تشدید نا رضایتی ها و عدم اعتماد مردم به ادامه دولت قبیله گردیده و حضور فارسی زبانان را در مناطق پشتو زبان نشین نا ممکن میدانند.

چون پشتو زبانان واکنش های بی منطق را تبارز میدهندو ادعا های بی منطق و بی اساس مینمایند که گویا ریس جمهور پشتون(افغان) است صدراعظم پشتون(افغان) است کابینه پشتون (افغان) است رهبری ولایات بدست پشتون ها (افغان ها) است رهبری اردو بدست پشتون ها ست و تمام قدرت بدست پشتون ها (افغان ها ) است و افغانستان وطن اصلی کوچی ها و پشتون هاست.

بدین لحاظ این همه تلفات و خساراتی که بالای فارسی زبانان و ترکتباران تحمیل مینمایند دلیل آن جهالت است که به قول معروف با جاهلین بهتر است کوجه تبدیل کرد تا زبان.

ما شاهد بودیم که طالبان بی فرهنگ هزاران افراد فارسی زبان را به قتل رسانده و یا سوختاندند که این نوع اعمال در طول تاریخ از زمان بوجود آمدن افغانستان در نقشه سیاسی جهان و به قدرت رسیدن احمد شاه ملتانی پنجابی مشهور به احمد شاه بابا تا امروز وارد گردیده است روی همین ملحوظ بود که ما فارسی زبانان را وادار ساخت تا بنیاد فارسی زبانان را در مشرقی ایجاد نماییم که امیدوارم این پروسه ادمه یابد.

بیجا نخواهد بود جنایات که سبب محرومیت ها و بدبختی های طولانی ما گردیده و کشور ما را به قبرستان و وحشت تبدیل کرده اند بر شماریم:

· هویت پرشکوه قومی ما را محوکردند و هویت جعلی (افغان) را بالای ما گذاشتند

· بنا بر شواهدی تاریخی ولایات مشرقی که اکثریت مردم فارسی زبان بودند مجبور به قبول کردن هویت افغانی شدند هویت و زبانی افغانی را بالای ما مردم مشرقی تحمیل نمودند.

· بدستور خارجی ها نام وطن پدری و پر ابهت و بزرگ خراسان را به ( افغان ستان) نام قومی خود تعدیل کردند

· دها نام تاریخی محلات این سرزمین باستانی را به زبان پشتو تعویض کردند

· به ناقلین جنوب و مردم آنطرف مرز دیورند زمین های پدری و آباد شده ما را به جبر بخشیدند و مالکین آنرا بستند و کشتند و امروز در تخار بهسود و بغلان بطور وحشیانه این جنایات ادامه دارد

· همین پشتون ها ( افغان ها) آبدات تاریخی ما را نابود کردند

· نادرخان در برابر سوگند به قرآن حبیب الله کلکانی را با جمله یارانش بشهادت رساند

· نادرخان مردمان شمالی را اشرار نامید وحکم ( سرش از من و مالش از شما) را صادر کرد

· در بلخ و بدخشان هزاران جلد کتاب ارجمند فرهنگی و تاریخی فارسی را به آتش کشانیدند

· نعیم خان برادر داودخان کتابهای سودمند و نافع فیض محمد کاتب هزاره را جبرا ربود و نابود ساخت

· محمد گل مهمند کتابخانه شخصیت شهیر فرهنگی علامه بلخی را محو کرد

· هاشم خان آن عبدالخالق رادمرد را با همه فامیل اقربا و دوستانش به نحو ظالمانه تیر باران کرد.

· نادرخان دست به شهادت غلام نبی چرخی و برادران او زد و فامیلش را طولانی در قید و بند نگهداشت

· حبیب الله کلکانی عیار مرد خراسان را ( دزد، رهزن، بچه سقاو) نامیدند

· تاجکان با تمام لیاقت و تحصیل رتبه ( سرکاتبی) هزاره ( جوالی) و ازبک ( نفرخدمتی و قالین بافی) را در اختیار داشتند.

· زبان فارسی را مخلوط به زبان پشتو کردند و زبان پشتو را ترویج ، تشویق و تحمیل نمودند

· پشتو تولنه را ایجاد کردند و مضامین مکاتب کشور را به زبان پشتو تبدیل کردند و شرائط تقرر و ارتقا در ادارات و موسسات وابسته به شهادت نامه پشتو شد

· خیابان ها و کارته های مجلل شهر های کشور را بنام های غازی های غدار و پنجابی مسما کردند

این نوع جنایات به هزاران هزار میرسد که بالای فارسی زبانان و ترکتباران انجام داده شده است و امیدوارم در نوشته های آینده ام برایتان بیشتر ارایه نمایم اما با شنیدن این واقیعات تلخ از خداوند متعال صبر و حوصله مندی برای تان آرزومندم.

با درک این موضوع باید قبول کرد که مردم فارسی زبان کشور به این نتیجه رسیده اند که ادامه رهبری از جانب قبیله وغیر فارسی زبان ولو که اولاد پیغامبر هم باشد از این بعد مورد تایید مردمان فارسی زبان و ترکتباران قرار نخواهد گرفت.

چون آزموده را آزمودن خطا است و این ثابت شد که اشخاص و افراد قبیله هرگز نمی تواند به بهبود اوضاع کشور کاری سودمند نمایند و زمینه اصلاحات را بوجود بیاورند. آنچه می تواند اصلاحات را بوجود بیاورد، تهیه کردن برنامه های موثر توسط فارسی زبانان و ترکتباران کشور و تامین ارتباط بسیار نزدیک مردمان افغانستان با کشورهای ایران، تاجیکستان ، ازبکستان ، ترکمنستان و ترکیه.

دیگر از این بیشتر مردم ما نمیتوانند قربانی معاملات وطن فروشی حکومات قبیله قرار گیرند. مردمان فارسی زبان و ترکتباران کشور از خود تاریخ دارند افتخارات دارند و درک کردند که همین تمدن فارس بود که جهان را روشن ساخت و اولین پادشاهی جهان از نژاد فارس بود و زبان فارسی در زمان های سابق زبان جهانی بود که حتی اکثر زبان های جهان به شمول لاتین ، انگلیسی و زبان های اروپایی از زبان فارسی تشکیل یافته است مثلآ :

مادر ، پدر ، دختر ، برادر به زبان فارسی و انگلیسی یکی است. همین طور پادشاه یا شاه به زبان فارسی و روسی نیز یکی است. پس تا به کی با مردمی زندگی کنیم که با ما هیچ نوع روابط فرهنگی و تاریخی ندارند و بخاطر معامله گری شان قدرت مندان خارج از آنها به نفع خود استفاده میکنند چرا و تا چه وقت ما مردم فارسی زبان رنج ببریم آخر ما از برادران ایرانی و ترکی چه فرقی داریم که امروز زندگی مردمان ایران و ترکیه با مردمان اروپا یکسان است ما نیز حق داریم تا مانند برادران و خواهران ایرانی ، ترکی ازبکستانی و تاجکستانی زندگی نماییم و تا به کی قبیله بالای ما حکومت نمایند قبیله که از ملتان پنجاب توسط انگریز ها به کشور ما فرستاده شده اند باید حد و جایگاه شان را بشناسند این ملتانی ها و پنجابی ها حق ندارند تا انسان های با فرهنگ ما را بکشند.

اخیرآ فدراسیون جهانی فارسی زبانان جهان اسنادی معتبری را عنوانی ملل متحد ، اتحادیه شانگهای و اتحادیه اروپا در مورد نسل کشی و قتل ملیون ها انسان بی گناه توسط حکومات افغانی از زمان احمد شاه ملتانی پنجابی تا امروز ارسال نموده است که امید است در مورد مقامات جهان غور و بررسی عادلانه نمایند.

فارسی زبانان امیدوار هستند افغان ملتی ها و حتی رهبران شان که در گور رفتند به دلیل نسل کشی فارسی زبانان و ترکتباران در طول 270 سال در دادگاه بین المللی به جنایت علیه بشریت محاکمه شوند.



محمد ابراهیم

بنیاد فارسی زبانان مشرقی
(کنر لغمان و جلال آباد)


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 2:40 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
تصویر
دکتور نورالحق نسیمی

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد بان کی مون !

عمیق ترین احترامات ملت در حالت احتضارافغانستان را بپذیرید٠ مردمی که بیشتر ازچندین دهه در میان فقر وبدبختی وآتش وخون دست وپا میزند، مردمی که چند ملیون کشته و آواره داده و نسل های فردایش نیز فرزندان دوران جنگ، خشونت و فقر بوده اند ، در سرزمین که گل افیون با خون انسانش آبیاری می شود ولانه ی تروریست های جهان شده است٠ آیا این فاجعه عظیم ، بشریت مترقی را متأثر نخواهد کرد؟

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد !

بعد فاجعه افغانستان گسترده تر ازآنچه است که دست اندرکاران سیاست ها و رسانه های گروهی انعکاس میدهند، در کشوری که کمیسیون های حقوق بشر، کمیسیون حمایه طفل ومادر وکمیسیون خلع سلاح سازمان ملل حضور ندارد، درزمین که مافیای مواد مخدر حکومت میکند در سرزمین که با تمام داشتن منابع سرشار طبیعی مردمش در فقر اقتصادی دست وپا میزند وبیسوادی وفقر بستر مناسبی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم شده است، در کشور که تاریخش جعل و تاراج شده و در کشور که تبارگرایی نژاد پرستانه و شوونیسم قبایل عصر حجر بر سرنوشت اکثریت مردم بیداد میکند، چگونه میتوان به دموکراسی و صلح وآرامش دست یافت ؟ چگونه متیوان لانه ی ترویسم را منهدم کرد؟

تروریسم درمتن سیستم حاکم ما، تروریسم درمناسبات اقتصادی و ساختار اجتماعی قبایل دو طرف سرحد، تروریسم درمدارس اسلامی پاکستان نهادینه شده است٠ افغانستان کشوری است پر از تضاد های قومی ، ملیتی و مذهبی، آنچه تضاد را دربین کشور ما آشتی نا پذیر می نماید تضاد بین مردمان قبایلی که با مناسبات بدوی و خشونت بار " جنگ ، خون و انتقام " زیست می نمایند ومردمان شهری که قرنها قبل مناسبات قبیلوی را ترک گفته واز یک فرهنگ عالی و پیشرفته شهری برخور داراند، مردمان قبایل با معیار ها و فرهنگ قبیله بشکل سنتی آن زندگی مینمایند، دراصطکاک و تضاد با سیستم شهری وقوانین مدنی امروزی قرارگرفته که با ناگزیری بشکل تکه پاره های موزائیک در یک ساحه جغرافیایی پهلوی هم افتاده اند.

این تناقص وتضاد های عمیق و بنیادی برمیگردد به سالهای قبل از ١٨٣٨ زمانیکه نام کشور ما خراسان بود و همه ملیت ها با هویت مشترک خراسانی زندگی صلح آمیزی داشتند، بعد اسم یک قبیله کوچک را که در جنوب شرق کشور در مناطق دریای سند و کوه های سلیمان بنام افغان بود، بجای خراسان برگزیدند و هویت تباری چند هزارساله ملیت های تاجیک، اوزبیک، هزاره و نورستانی، پشه یی و دیگران را بیرحمانه مسخ و همه را بنام یک قوم خاص " افغان" نامیدند و نام کشور را افغانستان گذاشتند ، آثار، فرهنگ وتمدن اقوام دیگر را از بین بردند که این معتقدات‌ دگماتیکى‌‌ در باور انسان‌ قبیله نشین متحجر شده‌ است‌، چون ٢۵٠ سال قبایل با استبداد و ستم بر ملیت های دیگر حکومت کرده اند بهیچوجه حاضر به قبول یک سیستم دموکراتیک وانسانی نیستند٠ طالبان که بر خاسته از قبایل دو طرف مرز اند که با اندیشه قبیلوی افغانستان را به مرکز مواد مخدر و تروریسم مبدل نموده اند وحتی سربازان ناتو و جهان را تهدید می نمایند٠ سوال مطرح می شود که چرا با موجودیت قوای ناتوومصرف ملیونها دالر هرروز بعد فاجعه افغانستان عمیق تروگسترده تر می شود؟

چونکه برتری نژادی وحفظ حاکمیت قبایل در اندیشه تحصیل یافتگان قبایل به شیوه فاشیستی آن نفوذ داشته واکثریت عظیم رهبری دولت افغانستان را تشکیل میدهند، با تماس های دپلوماتیک و راپور های نادرست جهان و ناتو را نیز درگمراهی و بن بست قرار داده اند وحتی بدون آمار سرشماری ادعای جعلی اکثریت دارند و ملیت های دیگر را از حق تعین سرنوشت محروم کرده اند.

درین سالها ملیت های تحت ستم بحران هویت را دریافته اند و خواستار سیستم فدرالی اند تا در مبارزه علیه تروریسم طالبانی قدرت دفاع خودی داشته ومسوولیت حفظ ولایت خود را خود بدوش گیرند زیرا بدولت آقای کرزی که در درون آن دولت دیگری بنام (طالبان) وجود دارد اعتماد نداشته واین دولت قبیلوی خواهان شگوفایی و رشد اقتصادی و فرهنگی ملیت های تحت ستم نیستند.

هویت انسانی مردمان غیر پشتون که با ملیت و زبان شان پیوند نا گسستنی دارد که با سیاست های فاشیستی قبایل بدوی مورد تهاجم قرار گرفته است، بویژه زبان پر غنای فارسی که زبان مشترک تمام ملیت ها واقوام کشور است و 97 فیصد مردم به آن تکلم میکنند بوسیله سیاست های تبار گرایی ( نژادپرستانه ) سیستم حاکم در کشور تنش های خونینی را بار آورده است٠ با درنظر داشت وضع موجود تروریسم در بین قبایل دوطرف مرز لانه گزیده است که دیر یا زود کشورهای اروپایی و امریکایی را نیزآسیب پذیر خواهد ساخت٠

من بعنوان یک انسان و حقوق دان ، با درنظرداشت شناخت ودرک عمیق از جامعه و مردم ما نکاتی چند را جهت فروکش کردن تنش های داخل کشور پیشنهاد می نمایم ٠

١-: خط دیورند که عامل تنش های خونین بین دوکشور افغانستان و پاکستان شده است باید هرچه زودتر به رسمیت شناخته شود، چون پشتونهای آنطرف مرز پاکستان بیشتر از یک قرن آنجا زندگی کرده و هویت وتابعیت پاکستانی دارند واز امکانات اقتصادی بهتری بر خورداراند، هرگزتمایلی برای برگشت بکشور فقیر افغانستان ندارند، زیرادرین سه دهه، سه ملیون مردم مهاجر درپاکستان آواره اند ودولت افغانستان قادر به نگهداری مردم و کشور خود نیستند، بنا" برای جلوگیری از ورود تروریست ها از خاک پاکستان با کشیدن دیوار ویا سیم خار دار معضله دیورند خاتمه داده شود٠

٢-: چون افغانستان یک کشور کثیرالملیت است و هر ملیت هویت زبانی و فرهنگی خودرا دارد بنا" سیستم فدرالیسم حل این تنش های ملیتی و زبانی است که دررقابت سالم با هم به رشد و شگوفایی اقتصادی و فرهنگی خواهند رسید، فدرالیسم خواست تمام ملیت های ساکن افغانستان است تا دامنه ستم ملی نیز برچیده شود٠

٣-: برگرداندن هویت ملی خراسانی برای مردم صلح وهمزیستی را بوجود می آورد. احیای هویت ملی خراسانی اقدام معقول، گام حقوقی در راه صلح و ثبات و تامین عدالت اجتماعی خواهد بود . هویت خراسانی متعلق به همۀ شهروندان سرزمین ما طی هزاران سال بوده است علی رغم هویت تحمیلی افغان که مربوط بیک قبیله کوچک است، نه مربوط به تمام ملیت های ساکن کشور، اسم خراسان موجب شناسایی اصالت ذاتی هر شهروند افغانستانی می باشد. طوریکه تمام مردمان جهان از این نعمت بهره مند استند.

۴-: تحت سیستم فدرالی ملیت های با فرهنگ افغانستان نیز می توانند در رهبری کشور و دولت برمبنای دانش و اهلیت خود سهم داشته باشند ، نه چون سیستم فاشیستی امروز که برمبنای ملیت زیر نام دروغین اکثریت قومی جا زده می شوند٠ ادامه حکومت یک قومی نه تنها خلاف ارزش های دموکراسی و نقض حقوق بشر میباشد بلکه به حیثیت معتبر سازمان ملل متحد و کشور های امضا کننده کنوینسیون ژینو لطمه وارد میکند.

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد !

به یقین پیشنهادات ما برای تأمین حقوق وآزادیهای دموکراتیک و ارزشهای دموکراتیک اعلامیهء جهانی حقوق بشر کمک مینماید و به حل وفصل مسایل عمومی ملی افغانستان مساعد ت خواهد نمود.

در خاتمه یکبار دیگربه نمایندگی از مردم رنجدیده افغانستان بخصوص مردم شمال که حاضر اند دوش بدوش قوای ناتو علیه تروریسم ، القاعده و طالبان تباه کار بجنگند تا دیگر تروریسم و مواد مخدر و حملات تروریستی طالبان جهان و منطقه را تهدید نکند تا دیگر مردمان صلح دوست و فرهنگ دوست ما از این بیشتر رنج نبرند تا دیگر کشور ما بنام مرکز القاعده و صادرکننده مواد مخدر در جهان محسوب نشود و تا دیگرتابوت سرباز جوان قوای ناتو برای خانواده اش فرستاده نشود وجای گل افیون ، گل صلح و دوستی بروید.

بااحترام

دکتور نورالحق نسیمی

حقوق دان و تحلیل گر سیاسی

1387 11 تیر (جوزا)

کاپی عنوانی جلالتمآب جوز مانویل برروسو ریس کمسیون اتحادیه اروپا



تاریخ نشر مطلب: دوشنبه 10 سرطان 1387 خورشیدی برابر با 30 جون 2008 میلادی/ آلمان


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 2:41 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
ا"پرنده مردنیست پرواز را بخاطربسپار" (فروغ فرخزاد)ا
ا نویسنده: ثریا بهاء
تصویر
درشماره هفتاد نشریه ی "آزادی" چاپ دنمارک به مسوولیت آقای نجیب روشن که پوشش مجله با پرنده ای در حالت پرواز با شعار آزادی مزین است، مقاله ی من تحت عنوان "نقش سمبولیک زنان در سناریوی پارلمان" به نشر رسید. با تأسف دریافتم که درین مجله نه تنها پرنده بلکه آزادی نیز در اسارت است. در این نشریهء کوچک پرنده و اندیشه هردو فضای پرواز ندارند ومیمرند... من متأسفم که ناشر با آنکه در فضای جهان آزاد کشور های غربی زندگی میکند چرا با ساطور سانسور استالینی دست و پای واژه های مرا قطع کرده است؟ چرا اندیشه و تفکر آزاد یک نویسنده را مدیر مسوول یک نشریه با معیار ها وطرز دید نژادپرستانۀ خود گویا اصلاح نماید ؟!

اگر خلاف پالیسی نشراتی و ذوق و اندیشۀ مدیر مسوول است، نوشته را میتواند مسترد کند و یا نشر نکند ولی اصولا" حق مثله کردن نوشته را ندارد و نباید افکار و دیدگاه ایدولوژیک و سیاسی نویسنده را در زندان عقاید و دیدگاه سیاسی و قبیلوی خود محکوم به حبس ابد نماید و یا در پولیگونهای پلچرخی تانکهای شورویها را روی جسد زیر انبارکرده اش براند تا خون تازه و سرخش از خاک بیرون زا زند و نمایانگر حقیت مدفون شده ای زیر انبارها باشد.

این نوشته در زندان نشریه ی شعار "آزادی" به خاک سپرده شد ولی خون آن از نشریهً آفتاب در تبعید وسایت های آریایی، سرنوشت، کنگره ملی، خراسان زمین، مهر، جنبش، آسمایی، فارسی رو و دیگر سایت ها قطره، قطره زامیزند... من هرگز ننوشته ام که "زنان افغانی" همانطور که نوشته من تحریف و سانسور شده هویت من هم تحریف و سانسور شده است. من نوشته ام "زنان افغانستانی" و پشت این واژهء ترکیبی منطق قوی و واقعیت دردناکی نهفته است که با هویت گمشدۀ چندهزار ساله ی من گره میخورد و هویت مثله شده ی مرا زیر سوال می برد که من کی بودم؟ اسم سرزمین من چه بود؟ و ازکدامین چهار سو بادی وزید و نام زادگاه من که سرزمین آفتاب بود و روشنایی بخش سرزمین های پنهاور خراسان زمین، ایران و فراسوی آن، درساحه ی ایل و قبیله ای غروب نمود... هویت من، زبان من باهمه غنای فرهنگی و تاریخی چند هزار ساله اش در زیر سم ستوران شکست و ریخت... و سرنوشت من بدستان الفنستن انگلیس و لارد اکلند رقم زده شد؟!

وشاعرانقلابی عصرما واصف باختری فریاد زد:

...و آفتاب نمی میرد

چه روی داد که شهر بلند قامت بالنده

ستبربازوی توفنده

که هرگذرگاهش رگی زپیکر هستی بود

کنون فتاده زپای

وهر گذرگاهش

رگ بریدۀ جنگاوریست خون آلود

هیهات: استعمار کهن با دشمنی نژادپرستانه و "سیاست تفرقه بیاندازوحکومت کن" برای ما تاریخ جعلی و مرز های جغرافیای مغرضانه ساخت و در فراسوی این مرزها هویت و افتخارات تاریخی ما گم گشت. و باز باختری فریاد زد:

شما ای بدگهر تاریخ پردازان افسون ساز

که نفرین باد بر آیین تان آیا نمیدانید؟

اسم خراسان سمبول آزادی، آزادگی، وحدت و آمیزش فرهنگی همه ملیت ها بود، که در مسیر تاریخ از بطن آریانای کهن زاده شد و در بستر زمان طبیعی رشد کرد و جا افتاد. بزرگترین افتخارات ملی، مبارزان و نوابغ علم و فرهنگ را بیش از یک هزار و پنجصد سال پرورش داد که دیگر هرگز آنها زاده نشدند. این عظمت و افتخارات استعمار انگلیس را به جنون کشانید و خشم توفنده اش چون آذرخشی بر پیکرسرزمین خورشید فرو غلیتد و خاموشش کرد... و تاریخش را بیک قبیله ی کوچک" افغان" یا اوغان که در جنوب شرق کشور در تاریکی ایلی با فقر فرهنگی زندگی میکردند با "ستان" پیوند زد که هنوز رسم و خط نداشتتند، "جامعه شناسان قبیله را عقب مانده ترین واحد اجتماعی تعریف نموده اند". چرا انگلیسها به قبیله روی آوردند؟ برای آنکه مناسبات رشد نیافته ی فرهنگی و ذهنیت نژادپرستانه و سازشکارانه قبیله دژ مستحکمی است برای استعمار، نه شهرنشینان با فرهنگ کابل زمین و تیموریان هرات که بارنسانس اروپا همسری میکردند و مرکز زایش و پرورش شخصیت های بزرگ هنری و ادبی جهان بود و یا شهرنشینان علم پرور غزنه که دربار امپرتوری آن در آفرینش شهکارهای هنری و ادبی جهان به ویژه در پرورش شعرای چون فردوسی نقش اساسی داشتند و باز آن بدخشان زیبا که از لب لعلش شعرمی بارید و نثر مسجع و یا بلخ "ام البلاد" مادر شهرها و مهد تمدن آریایی ها و زادگاه بزرگترین و پرشمارترین شعرا، دانشمندان ونوابغی چون بوعلی سینا بلخی، زردشت، رابعه بلخی و مولانا جلاالدین بلخی بود که امروز اشعارش برای شرق وغرب بکر و با شکسپیر پهلو میزند و آن زمان با ممیزات فرهنگی خود برتارک شهرهای دنیا میدرخشید و حوزه تمدنی و فرهنگی بخشی ازآسیا بود. این همه شکوه و آزاده گی برای استعمار به مثابهء شوکران خوردن بود و مردن... و منافع اش را در تاریکترین و ضعیف ترین نقاط و خشن ترین اشخاص و فرهنگها جستجو میکرد نه در وجود آرش کمانگیر، کاوه آهنگر، حسنک وزیر و ابومسلم خراسانی، و باز مردی از تبار مولانا فریاد زد:

چه روی داد که آهن دلان صخره شکن

ستاده اند در آنسوی شیشه های زمان

نه هیچ بادی از سوی خاوران بر خاست

نه هیچ ابری در سوک آفتاب گریست

بدین گونه سر زمین آفتاب آهسته آهسته سرد شد و به خاموشی گرائید و اسم زیبای تمام اقوام خراسان به اسم یک قوم افغان به (افغانستان) افول کرد!!!

وهویت من زیر سوال رفت که من خراسانی تاجیک تبار بودم چگونه افغان شدم؟!

تاریخ و هویتم را مسخ شده یافتم و دچار بحران هویت شدم، تاریخها را با دقت و وسواس زیر و رو کردم تا خود را دریابم. به تلخی دریافتم که هویتم ترور شده است و در سظح فرهنگی نتایج نژاد پرستی را جستجو کردم که چرا می نویسم افغان؟ اصولا "باید بنویسم افغانستانی، زیراسرزمین امروزمن افغانستان است و باید هویتم را از سرزمینم بگیرم و نسبتم را با افغانستان با یای نسبتی باید بنویسم بدون حذف "ستان" یعنی افغانستانی بعد چماق بدست قبیله نشین با تفکر فاشیستی و سانسور استالینی واژه هایم را در کشتارگاه خاد و گشتاپو مثله کرد و نوشت افغانی!!!

برایش گفتم نام سرزمین من افغان نیست که من افغانی باشم وضمنا" افغانی واحد پول است.

گفت بگو افغان هستم!؟

گفتم من تاجیک هستم. افغان یا اوغان یا اوغو یک قوم است و من قومی دیگر و اسم مکمل کشورم افغانستان است و من افغانستانی هستم، چشمان شما تنها افغان را می بیند نه "ستان" را و شما میخواهید حتی پرنده های افغانستان هم بگویند که من افغان هستم، نه پرنده و نغمۀ خودرا به زبان پشتو بخوانند و درفضای دانشگاه هم پرواز کرده نمی توانند، شاید پرنده بگوید: آقایون نژادپرست "پرنده مردنیست پرواز را بخاطر بسپارید". در جوامع کثیرالملیت ناگزیر کشور محبوب و مرکز فرهنگی شما پاکستان را مثال بدهم که چرا پاکستانی "ستان" آنرا حذف نمیکند تا خودرا پاک و یا پاکی بگوید مثل افغان و افغانی، که خود را پاکستانی میگوید مثل افغانستانی؟ و لحظه ای با تیوری قیاس به خود فرض کنید که شهرنیشینان تاجیک تبار هزاران سال به عقب برمیگشتند و زندگی قبیلوی اختیار میکردند و شاهین استعمار بر فرق قبیله تاجیک ویا ازبیک می نشست و اسم خراسان به نام قبیله تاجیک، تاجیکستان میشد شما آنگاه با هویت مسخ شده کشورتانرا تاجیکستان وخودرا تاجیک می گفتید؟؟؟! هرگز نه... با تأسف در جامعهء استعمارزدهء ما نژادپرستان سخت در یک فرهنگ خشن و استتیک گیرافتاده اند که هیچگاه همآهنگی با فرهنگ دینامیک فارسی نداشته بلکه به شکل تکه پاره های موزائیک کنار هم قرارگرفته اند. قرنها بدینگونه خوکرده اند که به عوض رشد و پویایی زبان و فرهنگ خود در رقابت منفی با زبان پرغنای فارسی قرارگرفته و فارسی، دری (فارسی دری) که یک زبان است با لجاجت و حسادت آنرا بدو زبان جداگانه مربوط میدانند و یا با خشونت و انتقام به اتهام ایرانی بودن واژه های نوساختۀ پشتو را جاگزین واژه های زیبا و اصیل فارسی می نمایند. چه بهتر که زبان خود را از کلمات فارسی پاک سازی نمایند و این جدال منفی هیچگونه درد و مشکل زبانی شانرا حل نکرده است. زبان باید پشتوانه علمی، فرهنگی و پویایی داشته باشد که حتی تا زمان احمدشاه ابدالی مشکل رسم وخط داشتند، ورنه احمد شاه ابدالی قزلباش ها را با خود از فارس برای تحریر و کتابت دربار نمی آورد، و تا هنوز که هنوز است تیم پشتوتولنه و افغان ملتی ها از منابع علمی و غنای فرهنگی زبان فارسی میاموزند، سود می برند ولی با احساس حقارت و با عقدهء خود کوچک بینی در نابودی این زبان تلاش میورزند. این حالت یکی از ویژه گی های استعمار فرهنگی است که خلقهای استعمارزده با خصومت در برابر هم قرار میگیرند. از چنین دیدگاهی است که مبارزۀ ضداستعماری ابعاد بسیار وسیعی پیدا میکند، که ما همیشه ابعاد سیاسی و اقتصادی استعمار را متوجه بوده بُعد فرهنگی را فراموش کرده ایم. چطور می توان دشمن را در جبهۀ سیاسی واقتصادی منکوب کرد ولی جبههء فرهنگی را نادیده گرفت؟ سنگر فرهنگی محکم ترین و پرمقاومت ترین سنگر استعمار است که می باید تمام رگ و ریشه های بومی را در یک جامعه، به یک سنت، به یک قومیت و به یک تاریخ وصل کند، یکی پس از دیگری بریده شود، و این تنها از راه شستشوی مغزی امکان پذیر است. بدینوسیله استعمار برای مستعمرات خود تاریخ اختراع میکند، تاریخ می نویسند و حق کامل تفسیر، تدوین و جعل مطلق تاریخ بومی و اصیل شانرا داشته و آنرا به خور مردمانش میدهد که نتیجهء این جعل تاریخ، پیدایش انسانهای مستعمراتی و آدمهای بی ریشه، بی هویت و وابسته به استعمار بوده که این یک روی سکهء مسخ فرهنگی است. روی دیگرش را استعمار که برای حفظ و حراست این سیستم دروغ، جعل و شیادی به پاسدار و نگهبان و یا یک "پایگاه فرهنگی" نیاز دارد، که قشر صاحب امتیاز و انگل صفتی این" پایگاه فرهنگی" را می سازد. گروهی را از میان روشنفکران نخبه وسران قبایل برای تسلط ایدولوژی استعماری خود بر می گزیند و با دادن امتیازات قومی، نژادی و سیاسی فرهنگ بومی و اصیل مردم را خفه و مومیایی می نماید و زمانیکه نژادپرست حس کرد خشم مردم را برافروخته درین وقت است که احساس گناهکاری بروی مستولی میشود و برای نجات از این وضع فقط با موضع گیری افراطی و نژادپرستانه است که موقف دفاعی بخود میگیرد و فرهنگ بومی را دست کاری میکند و جای آن را معجونی از فرهنگ درهم و برهم فرامیگیرد. بادریغ و درد باید گفت که نژاد پرستی زخمی است بر پیکر جامعۀ ما و باید سر تعظیم فرود آورد به راه دو مبارز خستگی ناپذیر، دو سیاه جاویدان، دو اندیشهء والای انسانی -وینی مندلا و نلسن مندلا- که هردو تحفه ی خداست برای افریقای جنوبی که سالها با اپارتاید نژادی دست و پنجه نرم کردند. مردم مظلوم ماهم علاوه از ستم طبقاتی، ستم ملی و ستم جنسیتی با بحران هویت ملی نیز در نبردند، هر کجا استبداد بیشتر شود مبارزه هم شدیدترمیشود و امروز ملیت های که زبان و هویت ملی شان مسخ و ترور شده میدانند که سر زمین در کجاست و "در کجای جهان ایستاده اند" و چند روشنفکر ایلی چکمه های (پیزارهای) خونین خود را روی قبرغه های ظریف مردم فشار میدهند که بگو و بنویس که افغان هستم نه افغانستانی و این سیاست توطئه و نیرنگ سرآغازی شده است برای تبار منشی (نژاد پرستانه) و اپارتاید نژادی و زبانی انگل های قبایلی و در فرجام نبرد آگاهانهء مردم که در بستر زمان شکل گرفت و به خوشه های خشمی مبدل شده که آبستن رستاخیزی در بطن جامعه فردای ماست. آری، رستاخیزی که بحران هویت ملی وزبانی ما را پاسخگو خواهد بود.


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 2:42 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
جستجو برای قبایل گمشده!

بحران حیات

در جستجوی حقیقت، افغان اصیل یا یهودی گمشده !

با توجه به پیشینه تاریخی حضور پشتون ها در گستره ای تمدن های با شکوه و جلال آریانا و خراسان زمین، این حضور نظر به قراین تاریخی موجود از ابتدا اش نا میمون ، نا مبارک و چالش زا بوده. گذشته تاریخی قبایل مسما به پشتون در سرزمین اریانا و افغانستان امروزی به جز انسان ستیزی، تمدن زدایی، توحش و بربریت عنصری سالمی دیگری را در پیوند با خود حمل نکرده. دهه های اخیر و ویژتا دوران سردمداران و حاکمیت های متحجر پشتون ها به طور مداوم بحث (ما پشتون ها اکثریت و ساکنین بومی این سرزمین هستیم ) از کنار تربیون های دولتی پشتون های یهودی تبار شنیده، میشد. غافل از اینکه، دنیا هم به این واقعیت خود پندار قبیلوی می خندد، طوریکه دراین اواخر وبه دوام پژوهشهای علمی از طریق مجامع گوناگون علمی، تخصصی روشن گردیده. که انعده از قبایل بربری که به نامهای افغان، پتان و پشتون در میان مرزهای افغانستان، پاکستان و قسما ایران سکونت اختیار نموده اند. اصلا از تباریهودی و از بقایای ده قبیله گمشده ای یهودیان شهر مدس ( به روایت انجیل) هستند. که در دوران تمدن اشوریان (در کلده و بابل) به اثر غضب شاه اشوری بخت نصر از سرزمین و مسکن شان فرار داده شده و راه نزدیکترین دیار که کردستان سرزمین فارس است را در پیش گرفتند که بعد ها ارام ارام به نواحی مختلف کردستان،ارمنستان،ازبایجان سکونت اختیار کردند و درجریان این جابجای ها و مهاجرت ها عده ای کثری از این قبایل در اطراف خراسان زمین که در جغرافیایی افغانستان کنونی و در میان نوار مرزی کشور های ایران و پاکستان مسکن گزین گردیدند. اما این جابجای ها ومسکن گزینی ها از همان نخست عاقبت نیکی را برای مردم بومی ان نواحی دربر نداشته ناامنی بحران و چپاول و غارتگری پیشه این قبایل بوده و گردید این انسان زدایی و فرهنگ ستیزی به عنوان خوی و عادات سرشتی این اقوام مبدل گردید و با به ظهور رسیدن اسلام و گسترش امپراطوری اسلام و رسیدن سپاهیان عرب به مرز های کنونی افغانستان شخصی از مورثین ناقلین یهودی تبار به نام قیس برای حفظ منافع و سرکوبی مردم بومی خراسان زمین هم دست سپاهیان عربی شده و تمامی دارای ها و و مال و منال مردم را تحت نام سپاهیان اسلام به غارت برد و در بین قوم خود تقسیم کرد این استبداد اندک اندک دوام یافت و باز در نهایت و بعد از دوره های طویل تاریخی و در زمان سلطنت و امپراطوری نادر افشار راد مرد فارس این اقوام شدیدا سرکوب شدند اما ( این وقایع بعد سرکوبی نیروهای میرویس نیکه است ) شخصی به نام احمد شاه که از ناقیلین یهودی تبار بود در لشکر و اردوی نادر افشار برای خود رد پای ساخت و از جمله افراد مورد اعتماد نادر افشار بود که با استفاده از حسن اعتماد شاه نسبت به خود بلاخره ان دلیر مرد میدان نبرد و راد مرد سرزمین فارس (نادر افشار) را مسموم و به قتل رساینده و خود اش اعلام سلطنت نمود و این زمانی است که اندک اندک نام قبیله ای افغان که طرز گویش کلمه اساکاسی یکی از ده قبیله گمشده ای یهودی است به زبان فارسی بر سر زبان های مردم افتاد یعنی همزمان با این رخداد این قبایل نیمه وحشی و چوپان پیشه و فرهنگ ستیز به یکبارگی روی صحنه ای سیاسی حضور یافتند و در صدد گسترش قدرت سیاسی و نظامی خود شدند و این سلسله ای سلطنت که از احمد شاه ابدالی شروع شد، نسل به نسل به اعضای خانواده ای وی منسب داران پشتون تا به امروز دوام دارد و این حضور سیاسی که به نسبت تاریخ باشکوه و پر عظمت اریانا که بیشتر از پنچ هزار سال را در برمیگیرد 400 سال و اندی دوام دارد، اینکه یهودی تباران پشتون به عنوان متعصب ترین جریان سیاسی اجمتاعی عرض وجود کرده و چالش های عمده ای را فراروی توسعه و تحرک اجتماعی سایر اقوام بومی این سرزمین در این عصر تکنولوژی به میان اورده اند .که مانع است در برابر تمامی فرایند های نو اندیشانه و فرهنگ پروری دیگر فارسیان بومی این سرزمین، تا جایکه دهه هشتاد هجری در افغانستان صحنه ای جدیدی بود برای تجدید هویت قبیلوی فاشیسم فرهنگ ستیز تا به این حد که چندی پیش پیشنهاد شان مبنی بر تدریس زبان پشتو در مکاتب و جدا سازی مکاتب در افغانستان به پارلمان کشور و از ان طریق و به ادعای پیروی از قانون اساسی کشور این طرح جدا سازی و تدریس به زبان قببلوی را عملی نمودند- و ههچنان ادعا دارند که باید نوعیت نصاب تعلیمی دانشگاه های کشور نیز مطابق میل مبتنی بر پندار قبیلوی شان باید به دو زبان تهیه و تدریس گردد.

با توجه به پیشنهادات که از جانب این خرد ستیزان شده یکی از این درخواست ها همانا تهیه چپتر نوت به یک زبان دری و ارایه لیکچر نوت به زبان پشتو یا برعکس ان است . قضاوت با شما اگر اندکی هم در این درخواست منطق بشر انسان نگر و تمدن پرور دخالت میداشت متوجه این نکته میگردیدند خوب خواهد بود پیش از این که تمامی ساختار های که به عنوان ارزش های وحدت و یکپارچه گی جامعه افغانی را نابود کنند تعصب پوچ و کاستی خود را کنار گذاشته و از زبان فراگیر و علمی ملی و سترگ دری فارسی به عنوان یک زبان واحد هماطوریکه همین اکنون شاهد حداکثر کاربرد ان در میان تمامی اقوام کشور هستیم و در سطوح مختلف زنده گی اجتماعی سیاسی و فرهنگی علمی در افغانستان میباشیم استفاده نماینده. تا باشد که از نابودی و اسیب پذیری ساختار های حیاتی جامعه ای نوپای افغانی جلو گیری به عمل اید . دروجود ادم متحجر و متعصب به جز از پندار های قبیلوی خود اش هیچ شمه ای از خرد اندیشی و تعقل جا ندارد و پیروی از این گونه طرح برنامه به جز از ویرانی و ساختار شکنی راه به جای ندارد و بلاخره به ناکجا اباد منتهی میگردد. پس این بر ما است تا در عصر و زمان خود به عنوان یک انسان معقول و دیگر اندیش تمامی جامعه خود را از توطئه ها و دسایس که برای شان طرح میریزند اگاه بسازیم تا مبدا مانند گذشته در باتلاق کینه ورزی و پندارهای قبیلوی این دژخیمان روزگار نیافتن

د. دوستان و فارسیان بی نهایت عزیز امید وارم که هریک شما مرا در جسجوی این حقیقت همیاری کنید در تکمیل نمودن این مقاله همرایی ام کنید. بیشتر به این ادرس انترنتی مراجعه کنید

جستجوی برای قبایل گمشده!



نویسنده نجیب آرین


گزارش نوشته نامناسب
بالا 
 مشخصات ارسال پیغام خصوصی  
ویرایش پست پاسخ بهمراه نقل قول  



 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 2:43 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
حضور قزلباشان



در گستره تاریخ خراسان زمین و افغانستان کنونی!

باتوجه به پیشنه تاریخی حضور قزلباشان در جغرافیای اریانا و خراسان زمین این فرایند مدنی حضوری را نه به عنوان یک میلت و قوم بل به عنوان یک جریان مدنیت ساز و نواندیش و نهضت فرهنگی اجتماعی و سیاسی باید دانست و پیدایش این نهضت و حضور ان در صحنه اجمتاعی و فرهنگی را میتوان به عنوان یک رنسانس تلقی نمود چون تمامی ابعاد زنده گی اجتماعی و فرهنگی سرزمین اریانا و متعاقبا خراسان باستان را دچار تحول نموده و در سیر تکاملی خود فضای جدید را در زمینه تولید فرایند های فرهنگی اجتماعی برای توافق با فرهنگهای بومی خراسان زمین ایجاد نمود که دست اورد و ثمر این نهضت در گستره تاریخ تا به حال دوام یافته در تعالی زنده گی فرهنگی این مرز وبوم نقش تعین کننده وحیاتی را ایفا نموده است. باید پذیرفت که قزلباشان مردمان دیوان سالار ، مدبر ، با فرهنک ، اداره کننده در امور افغانستان بودند و هستند . و در تمام دستگاه های دولتی ، نظامی ، اجتماعی ، اقتصادی نقش داشته اند و اما در شرایط که سلطه فاشسیم پشتون در دربار شاهان افغانی داشت گسترش میافت و از جانبی هم حضور فعالانه سیاسی فرهنگی قزلباشان در دربار های سلاطین افغانی و عطف نظر شاهان به این افراد و شخصیت ها حسادت های را در اطراف و اکناف دربار در میان درباریان بروز داد و باعث گردید تا جریانات مخالف در تقابل برحضور در صحنه بودن قزلباشان دست به توهه چینی بزنند و اندک اندک طرز نظر مثبت سلاطین را نسبت به این روشن اندیشان تغیر داد و شاهان سر ستیزه جوی و تظلم را پیشه گرفتند تا بلاخره که این جور و بیداد در جریان سلطنت امیر دد منش عبدالرحمن به اوج خود رسید و شاهی ظالم به پیروی از اندیشه ای قبلیوی شوئینستی خود اصلاف قزلباش و انهای را که در پست های مختلف اداری در دربار اشتغال داشتند به جرم داشتن مذهب شییع زندانی و عده ای زیادی از این مردم را به قتل رسانیده و عده هم بناچاره مجبور به فرار ازمتوطن خود شدند. مذهب ستیزی امیر از حد و اندازاش گذشت . در این راستا قابل یاد دهانی است آن عده از قزلباشانی که از کشتار دولت عبدالرحمن نجات یافتند و بالاخیره ناگزیر به خارج فرار نمودند . از آن جمله در همین شهر پشاور پاکستان خیلی از قزلباشان آوارهء آن زمان مشاهده می گردند که بناء بر جو حاکم منطقه زبان دری مادری خودها را از دست دادند و اکنون به زبان پشتون می نویسندو سخن می گویند . افزون بر آن عدهء از آنان جبرا سنی مذهب شدند و قسمتی از آنها با مشکلات و تقیه داری طاقت فرسا به مذهب امام جعفر صادق ( استاد امام ابو حنیفه کابلی ) باقی مانده اند. آیا گناه قزلباشان به خاطر شیعه بودن ، دری زبان بودن و خدمات شان در امور اداری مملکت در افغانستان بودند که اینقدر آواره ، تاراج ، توهین ، شکنجه می گردیدند ، بالاخیره فرزندان و زنان شان اسیر و یا قتل و اخراج از کشورشان می شدند؟با توجه وبه ممیزات بالا و اوضاع و احوال کنونی و قول مشهور تاریخ تکرار میگردد حضور مثبت و فعالانه این نهضت برای چندمین بار در صحنه ای تاریخ سیاسی و اجتماعی فرهنگی افغانستان به اثبات رسید.

در این رابطه یک ضرب المثلی هم داریم : « خدمت برباد ، گناه لازم . »

نویسینده متن: نجیب آرین
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher