X
تبلیغات
رایتل

"ارد بزرگ" و "احمد شاه مسعود" (بررسی نقش آنها در تغییر نام افغانستان به خراسان)

 موضوع پست: Re: پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
 پست ارسال شده در: سه شنبه 30 دی 1387, 2:26 am 

عضو انجمن
عضو انجمن
نماد کاربر

تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63
تصویر

وجــــا کردن حق، نه آســــان بود

که آگـــه دل حق پرســـــــتان بود



من سید را بحال خودش میگذارم وسخنم را با شما، بایک بیان موزون امیرشاه سبزواری، خراسانی، افغانستانی که میگویند استاد جامی هروی بوده است، میاغازم:

بحراست مجلس توودر بحر بی خلاف

گوهربه زیرباشدو خاشاک بر زبر!

اگر من یادی ازاین سرزمین که سبزواربوده است بکنم،شما به یقین که بازهم مرا بکفرحقیقت گویی خواهید کشاند وبرچسپ تعصب رابرمن وآنهایکه چنین می یندیشند، خواهید زد!

بلی! ما از گذشته ی خویش یادی نمیکنیم ولی پلان شوم سقوی دوم توسط افغان ملتان دندان تیز کرده شده ای غرب واجنبی دارد دامن کابل زمین راهم گرفته ومیگیرد.امروز فرزندان کابل زمین را مجبور میگردانندکه درس وتعلیماتشان را به دیگر زبان فرا بگیرند. تحمیل نامهای جفابار، بسنده نبوده ومیخواهندکه تحمیل زبان ودرس مکتب هم بالای مردمان اصیل وتاریخساز کابل، با زبان غیر زبان مادریشان صورت بگیرد. یعنی اینکه زبان قلم وعلم ودانش را ازاین فرزندان میگیرند وآنهارا جبرآ دچارفرو افتاده گی وهمبرابری بینش وطرزقبیله میگردانند، صدای شما اقای سدید پژوهشگروقلم شما اقای دانشمند همه قولهای دانشمندان جهان، با تاسف نبرامده وحوصله تحریرات شما دربیان این جفاها کمتر دیده میشود ولی شوق وعلاقه فراوان شما پیرامون تحمیل هویتهای جعلی ونامهای بی ریشه ودوراز معنای در خور ملت، به مراتب احساس میگردد.

شما گفته ایدکه من بحث را به کجاها کشانیده ام؟ من میگویم که ما وجامعه مابه هزاران چنین بحثها ضرورت دارد وبا وجودیکه چنین کار وپیکار صورت میگیرد،بازهم تاریخ گندیده وشیوه های تخمه بی اندیشگان تاریخ رابرما تکرار میکنند وازاین تکرارشرم هم ندارند. درارتباط افغان بودن سید قسمیکه تذکرنمودم،باید چیزی نگویم، اما این اسنادیکه شما با تفکر مطمین بیان میدارید، از دست نوشته های سید هستند ویا از حدس وگمانهای دیگران؟ من در هیچ یک اسنادیکه خود سید بدستش تحریر کرده باشد که خودرا وپدروقریه وزیستگاهش را بیان داشته باشد، ندیدم. خوب ازاین میگذریم ومیپردازم به دیگربیان شما.

منظورمن ازایران در تمام نوشته هایم، ایران کنونی نمیباشد، بلکه ایران باستان است.به همین دلیل بود که ما از داشته های تاریخی وادبی وافتخارات فرهنگی خویش جدا ماندیم وهمه ای این افتخارات مال ایران کنونی گردید. دراین خیانت واین نامگذاریها کیها مقصروملامتند؟ امروز در جهان تقریبآ تمام نویسند گان ودانشمندان وستاره شناسان وپزشکان ایران باستان ویا خراسان بزرگ ویا افغانستان امروزی را به نام ایران کنونی میشناسند ودر خارج همین نمایندگیهای ایران کنونی است که محفل یاد بود وبزرگداشت با عظمت این شخصیتها را میگیرد وپول مصرف میداردوصدها قلم بدست کشور مربوطه را نیز دعوت میکند وهم کشور وهم دانشمندان وهم فرهنگ خویش رابا شوق وذوق کامل معرفی میدارد. چند محفل سید شناسی را شما نام ببرید که درافغانستان ویا دیگر کشورهااز سوی افغانیهایت ترتیب گردیده باشد؟بگذاراین دانشمندان زیبنده به آنهای باشند که قدرشانرا میدانندوتندیسه ها برایشان در خوبترین جای کشورساخته اند وبه آنها افتخار میکنند. ما تا هنوز از بند تحمیلات زبانی وفرهنگی نبرامده ایم. کوشش ما اینست که مرکز کشورمانرا زودتر بنام کدام بیگانه آنسوی نام بگذاریم وبه کسی پروانه برگزاری بزرگداشت یک شخصیت تاریخی وعلمی خویش را ندهیم، زیراکه از تبار مخصوص نبوده ونمیباشند. این سید بیچاره را هم صرف از خاطر افغانی بودنش سنگ به سینه میزنیم وانرا ازخود قلمداد میکنیم. از اندیشه های ناصر خسرو درسرزمینش کسی آگاهی کامل دارد؟موصوف عمر خویش را در وطنش با تبعید گذشتاند ویکروز هم غافل از گسترشدادن اندیشه های انسانی وراستین، نبود.شما به این چامه ای زیبای این مرد دانشور ودانش پسند نگاه بدارید:

زدانش زنده مانی جاودانی زنادانی نیابی زندگانی

نماند برتوپنهان هیچ حالی نبینی از جهان در دل ملالی

اگرکاری کنی مزدی ستانی چو بیکاری یقین بی مزد مانی

این برماست که بالای تمام موضوعات مختلف بحث کنیم وبشگافیم ودر جستجوی حقیقت یک لحظه هم خودرا غافل نیستانیم. ایرانیها به قول شما شاید در بعضی موارد دروغ بگویند، لاکن به انهایکه با زبانشان نوشته کرده اند وازاینطریق شخصیت شده اند، خیلی هم میبالند. وحق هم دارند که چنین باشند.شما در نبیشته پیشینتان روی همین مطلب چیزی گفته بودید که اگرکتاب فلان را ازآن بگیریم، با نامش اثر بخش نمی باشد. درست است. این بنمایه ها وخمیرمایه ها بودند که در رشد استعدادهای اشخاص مستعد، از طریق زبان شیرین وگویایی دلپذیر، بروز کردندونامهایشان جاودانه گردید. تازمانیکه این فرهنگ واین زبان است، به یقین که نظم ونثراین بیان کنندگان راستین واین شخصیتهای جهان شمول، پابرجا خواهند بود.

ودرگفتار شما من بیک موضوع پی بردم آنکه، با این فرهنگ واین دادهای تاریخی این زبان سازگاری شما نا ممکن به نظر میرسد وکوشش دارید که همه بار بدی ومنفی رابرناحق بگردن این فرهنگ واین نام، بپشتانید. هرکس دیگریکه این بیان شمارا بخواند به کنه این حقیقت پی خواهد برد.به نظرشما وبه نظرمن وبه نظر هزاران انسان آزاده این جهان اگر قضاوت خود مانی کنیم، آیا ما مردم افغانستان امروزی در فقرندارم ها قرار داریم ویا ایرانیکه امروز از عظمت فرهنگیش دنیا بلرزه درآمده است واینقدر کتاب وچاپ خانه وکانونهای فرهنگی آن سرزمین وبیرون ازآن سرزمین واینقدر سایت وتحریرات ایرانیهای کنونی را چگونه قضاوت وجدانی خواهیم کرد؟ در،دم لاف زدن بالاو پاین چه بود!!

مجید کلکانی را بخاطر خراسانی خطاب کردم که، جان خویش را دراین راه وتعهدیکه کرده بود،حسنک وار، داد واز انالحق گفتنش باز نیستاد! امروز به اندیشه های اعیاری وتفکرانساندوستی وشناخت آن نسبت به حق وحقوق ملیتهای درمانده ای این سرزمین بابا خیز،باورمندم واین باورم را در احساس دارم. اوعلت عقب ماندگی کشورش را خوب میدانست وبه سیستم پوسیده ای قبیله وی پی برده بود. در کشوریکه طبقه بسیارکم نما باشد که دست به مبارزه طبقاتی زده شود،راه اصل تضاد کشنده وعقبگرایی را خوب فهمیده بود. نابرابری ملی وستم، ستمگرانرا خوب درک نموده بود. یگانه علاج کار دراصل برابری حقوق شهروندی وتقسیم عادلانه قدرت بین مرکز وولایات وگسترش شیوه های عدالت در اجتماع وجامعه پنداشته میگردید، که کلکانی این مطالب را هضم کرده بود. روحش ارام ویادش گرامی باد! اما این سید دانشمند یکسال عمرش را در کشور افغان، پرورش تیر نکرد که از برکت دانشش، شاهان بیگانه با خرد راکمی رهنمایی میکرد تا امروز دراین منجلاب بد بختی نمیبودیم ویادش را گرامی میداشتیم!

درست است که نام افغانستان با یک سلسله اسناد وبینشهای جهانی گره خورده است، اما این بیانرا که غیر افغانها خود را افغانستانی بنامند، چه ضرربه افغانهای این سرزمین خواهد داشت؟ اما این را من به صراحت بیان میکنم که تحت این نام هرگز ما بسوی ملت شدن پا نخواهیم گذاشت واین سرزمین تا که هست گرفتار این جنجال وبی ملتی باقی خواهد ماند!! در پیشرفت یک کشور اشدآ نام ونشان تاریخی آن تاثیر دارد. هرگاه شهروندش به تاریخ قبلی خویش نگاه کند وخود را درقرن 21 عقب مانده تر از گذشته های دور بیابد، بدون درنگ نزد وجدان خویش می شرمد ودست بکار وکوشش میزند تا تحت نامیکه خود را درآن، شریک میداند واین کشور را بخش از خانه خویش قلمداد میکند با دلگرمی فراوان بخاطر آبادانبیش کار وپیکار خواهد کرد واین عقب ماندگی رابه زودی رفع وبه درخشانی تبدیل خواهند نمود. شهروندیکه در هیچ گوشه شهر جایش معلوم نباشد، در مشارکت ملی حقش تلف گردد ودراردوی ملی به اساس نفوس نا معلوم اکثریت واقلیت، جایگاهش نا روشن باشدودر وزارت خانه هابه چشم حقارت بسویش نگاه کرده شود وهمه پشت پا برآن بزنند، چگونه دلگرمی وبا کدام احساس خانوادگی دست بکار شود ودر آبادانی کشورش سهم فعال اتخاذنماید؟ واز سوی دیگربی هویت وبی نشان در زادگاهش نزد خودش کم خواهد آمد وتفکر خواهد کرد که ما که هستیم؟شما یک پسررا خارکش ودیگر راجمشید نام گذاری نماید وزمانیکه این دو پسر بزرگ شوندواز ریشه واساس نامهایشان با خبر شوند، به چه احساسی دست خواهند زد؟ نام خیلی تآثیر دارد وآنهایکه میگویند تاثیر ندارد، از روی تعصب ویا نا دانی خواهد بود. وما هرقدر که از عظمت نام اریانا دورشدیم، خورد شدیم واز عظمت نام خراسان دورمان کردند، به انحطات فرهنگی وبیگانه با شهرنشینی وتمدن گردیدیم. یونان چرا دچار این بد بختی نشد؟ هندوستان چرا دراین فرورفتگی قرار نگرفت؟ ایران چرا هزار مرتبه از ما بیشتر رشد وتکامل کرد؟ آسیای میانه چگونه دارای زندگی شهری وفرهنگ شهرنشینی شد؟ پاکستان 57 ساله چرا از ما پیشی گرفت، هم درفرهنگ وهم در تکنالوژی وهم شهرنشینی؟ شما اقای سدید از درماندگی این سرزمین گفته اید، ولی دلیل این درماندگی را چرا بیان نفرموده اید؟ چرا ما در پیدا کردن لقمه نان خشک ودر اطراف نان جویکه در اروپا برای حیوانات میدهند، بند هستیم؟ واین شاهانیکه شما به افتخار آنها را افغانی خطاب کرده اید طی 300 سال حاکمیت چه خیری به این وطن رسانیده اند که بازآنهارا در قرن 21 بابا میتراشند؟ چرا خدمت نکردند؟ چرا اینقدر بیسوادی؟ چرا اینقدر زن ستیزی؟ چرا اینقدر انتحاری؟ یک چیز کم مانده بود که انتقام گیری قبیله هوتکیها با درانیها درقرن 21 آغاز شده است ومردم افغانستان بیچاره تا هنوز بیخبرند. چرا احمد خان آمده از فارس، به جای این همه لشکر کشی وکشتار هزاران هندوستانی بیچاره، در صدد ابادانی کشورش نیفتاد؟ این مرد چه دست آورد دارد که ما آنرا بابا بنامیم؟ پسرانش جز کشتن همدیگر وکور نمودن یکدیگر چه کاری کردند که قابل پذیرش وافتخار باشند؟ ما اینهارا چگونه از این سرزمین وفرزندان خدمتگار این آب وخاک بدانیم؟ ودر باب شاهان نا بکار بعدیش من توجه همه شما کسانیکه این مطلب را میخوانید به یک سروده ای دانشمند بزرگ بلخ زمین جلب میدارم که در زندان دهمزنگ بابای ملت، در فراق آزادی سروده بوده است،بیانگر تمام خواص ودرایت این شاهان تیره نگر وبیسواد روزگار میباشد:



حاجت نیست به پرسش که چه نامست اینجا

جهل را مسندوبر فقر مقامست اینجا

علم وفضل وهنروسعی وتفکر ممنــــــــو ع

آنچه درشرع حلال است حرامست اینجا

فکرمجموع دراین قافله جز حیرت نیست

زانکه اندر کف یک فرد زمامست اینجا

سیرپرگاربسی طی شدو دور گـــــــیتی

همه جا پرتو صبح امدو شامست اینجا

مگراز صحنهء بستان طبیعت دوریـــم؟

پخته شد میوهء هرکشورو خامست اینجا

ما ازاین مدرسه ناکام روانیم چــــــرا؟

کامجویان همه در جستن کامست اینجا

بردگان سرخوش وآرام به هر جا اما

ملتی بردر یک شخص غلامست اینجا

« بلخیا» نکبت وادبار زسستی پیداست

چاره ی این همه یکبار قیامست اینجا!!



سید اسماعیل بلخی، اینست سید رسالتمندیکه در زندان شاه ستمگر وسست اندیش نا بکار جان داد ولی حق را بیان داشت. نه مانند کسانیکه بگریزند ودر فکر اروپا وافریقا باشند. ما اشدا ضرورت به مغزهای متفکر داشتیم ومتفکریکه از ما بگریزد، چه بدرد ما میخورد که افغان بودویا مصریان بود ویا انگلیس جان بود؟

هرکسی کودورماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش

مارا این رسالت فرض است که روزگار اصل خویش رابجوییم وازآنجا دست به آبادانی کشورمان بزنیم! به نظرشما در طول تاریخ ما از چگونه قانون بر خوردار بوده ایم که شکستاندنش کفر باشد؟ ایا به هر قانون باید قانون گفت؟ قانون رعیتگرایی وارباب رعیتی وغلامسازی هم در نزد شما قابل احترام است؟ من هر قانونیکه از دریچه اراده ای همگانی ودر برگیرنده منافع ملی وشهروندی نباشد هرگز قابل احترام نمیدانم، ولو که پدرم هم آنرا وضع کرده باشد. قانون کور باطن را من درزمره قوانین انسانی نمی پندارم.وبرشما حق انتخاب آزاد است که هر قسم قانون استبدادی ودوراز عدالت انسانی را قبول نماید. در نظرمن قانونیکه ترس وستمگری وسایه خدا سازی وبابا تراشی بی ارزشان را در خود جا داده باشد، دوراز هرنوع ارزشمندی قانونی تلقی میگردد. ودولتیکه پیرو چنین قوانین باشد، بیگانه با دموکراسی ومردم سالاری خواهد بود. میگویند روزی از سولون حکیم وفیلسوف یونانی پرسیدند:« به نظر شما بهترین نوع حکومت در عالم چه حکومتی است؟ سولون پاسخداد: به نظر من بهترین حکومت آن است که مردم کوچکترین ترسی ازآن نداشته باشند ودر جامعه ای که آن حکومت وجود دارد اهانت به ضعیفترین فرد جامعه به منزلهء اهانت به همه نهادهای اجتماعی محسوب شود.»

در کشورما در طی این صدها سال از همچو حکومت واز همچو قانون برخوردار بوده ایم؟قانون اساسی جدید حکومت آقای کرزی بروی تبعیض وبرتری خواهی قومی بنا نیافته است؟ ایا این قانون را شما قانون عادلانه میدانید؟ در کشوریکه چندین اقلیت زبانی وفرهنگی وجود دارد روی کدام دلیل هویت تراشیدگی را برای همه پیوند میدهند وآنرا درج قانون مینمایند؟ روی کدام دلیل سرود ملی که در برگیرنده روح تعالی همه باشنده گان این سرزمین است، بیک زبان خاص که بیشتر از نصف نفوس آنرا نمیداند، درج قانون کرده اند؟ کجای این قانون ارزش ملی وعدالت خواهی دارد؟ آخیر در کشوریکه با زبانت اجازه بیان یک واژه را نداشته باشی، بازهم لاف از آزادی وقانونیت زده شود؟ شما محقق ودانشمند وپژوهشگر، با بیان واژه شهروندی زهر تعصبتانرا ریخته اید، واگر من در بیان دانشگاه ودانشکده وپزشک وغیره که ریشه در اصل این فرهنگ دارد،بیندیشم وبیان بدارم چه غریو قانون پرستانه ای برمن خواهید کرد؟ کجای این مطالب قابل احترام است؟ قابل احترام مطابلی است که با عدالت وراستی همخوان باشد. من شخصآ با هیچکس وهیچ فرهنگ وزبانی تعصب ندارم وهرگاه بیان کنم که فقط فرهنگ من باشد واز دیگران نی وآنهم بر حسب تحمیل باشد، شگرد فاشیستانه ای را بیان خواهم کرد وهمیشه تلاش من در جهت برابری وتطبیق عدالت اجتماعی وحقوق شهروندی بوده است. با هرنوع تحمیل وزورگویی سرسازش ندارم.

من در مجمع ملی شاید دوستان داشته باشم ویا نداشته باشم، آنرامثال بر بیان اکثریت سازی شما زدم. در کشوریکه تا هنوز در طی سالهای متمادی نفوس شماری نگردیده است روی کدام قضاوت بر دروغ یکی را اقلیت ودیگری را اکثریت مینامند؟ این وزن حقیقت گویی شماراهم، کم خواهد کردوشمارا در ردیف چند نفر متعصب میان خالی حساب خواهند نمود. با بیان چند واژه تشریفاتی نمیشود به هرکس باور کرد واین تآید کردنهای شما روی مسایل نا معلوم مارا در شک قرار خواهد داد. ودر قسمت تغیر نام ویا جاگزینی واژه افغانستانی، اگر ترسی نیست چرا به همه پرسی مردم رجوع نمیشود؟ اگر چنین شود، سرنوشت این سرزمین بخوبی تعیین خواهد گردید. ومن لازم میدانم که چند نکته بیان تاریخی وتحقیقی جناب سید عسکر موسوی را که سید است ولی حقیقت بیان، را خدمت شما به عرض برسانم تا پیرامون قضیه هم میهنان عزیز بیشتر فکر نمایند وقضاوت کنند.

« کشوریکه امروز افغانستان نامیده میشود، تا 150 سال پیش« خراسان» نام داشت.مرزهای جدید ونام «افغانستان» درطول صد سالی اخیر رسمیت یافته است. نام افغانستان از نظر تاریخی حاصل انکشاف اجتماعی، سیاسی این سرزمین در طول نیمه دوم قرن هجدهم است. فروپاشی صفویه وبدنبال آن قتل نادرافشار درایران( در غرب خراسان) همراه با اضمحلال امپراطوری مغل درهند( شرق خراسان) وگسترش وافزایش قدرت روسیه تزاری وهندو انگلیس در شمال وشرق خراسان، از طرف دیگرخیزش وبروزتحول بنیادی در ساختارهای سیاسی واجتماعی منطقه را به دنبال آورد، که نتیجه آن پیدایش مرزها، ملتها وکشورهای جدیدبود. امپراطوری پارس که مبتنی بر ساختارهای فدرالی بود واصولآ شامل فدراسیونهای مستقل کوچک وبزرگ حکمرانان محلی با ملیت، زبان،فرهنگ، ومذهب مختلف میباشد، به تدریج ازهم پاشید.ظی قرن بعد ودر نتیجه این فروپاشی، دو کشورجدا در درون مرزهای امپراطوری قدیم سربرآوردند، ایران وافغانستان.

این نکته در مورد افغانستان جالب است که اینکشورجدید، حتی برای بنیانگذارش احمد خان، در طول یک قرن بدون نام باقی ماند. در دو سند بسیار مهم این دوره، نام افغانستان هیچگاه بکار نرفته است.مطالعه اسناد نشان میدهد که در طول این دوره نزدیک به یک قرن، نام « خراسان » به شکل وسیع استفاده می شد واحمد خان نیز خودش را پادشاه خراسان می شناخت. خراسان تا نیمه دوم قرن 19 توسط مورحان بومی به عنوان نام رسمی کشور استفاده میشد. دراین رابطه فرهنگ می نویسد: نورمحمد قندهاری که در سده ی بعد کتاب گلشن امارات را در تاریخ امیر شیرعلی خان تآلیف نموده است، در ذکر احوال امیردوست محمد خان پدر امیر سیرعلی خان چنین مینگارد:« درآن زمانکه خاقان مغفرت نشان، امیر بی نظیر علین مکان امیردوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنه کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشسته بود» نویسندگان خارجی نیز یادآوری کرده اند که ساکنان افغانستان امروزی تا اواخرقرن نوزدهم، کشور خود را« خراسان» می نامیدند. اما علی رغم شواهد فراوان، به دلیل حساسیت پشتونهای حاکم، انجام هیچ نوع مطالعه جدی ویا جمعی( در دهه های اخیر) اجازه داده نشده تا نشان دهدکه نام افغانستان از چه زمانی توسط چه کسانی وبه چه دلیل جای نام خراسان را گرفت؟ تنها سند موجود دراین رابطه اشاره به این مطلب داردکه نام افغانستان برای اولین بار در موافقتنامه بین ایران وبریتانیا در سال 1801 میلادی مورد استفاده قرار گرفت. بدین ترتیب میتوان احتمال داد که نام افغانستان توسط قدرتهای خارجی برای مردم این کشور انتخاب شده است ونه توسط خود مردم این سرزمین.»
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher